۱۳۸۷ دی ۱۲, پنجشنبه

سیر اندیشه آزادی خواهی در دوران معاصر

این روزها آزادی کلمه و مفهومی پرکاربرد شده است و از امور جزئی روزمره و مسائل حاکم بر جامعه تا سطوح بالای حکومت و علوم تخصصی کاربردِ ویژه خود را دارد. آزادی اگرچه در پهنه تاریخ قدمتی درخور یافته، ولی سیر تغییرات آن و تحولات معنایی آن فراوان تر از آن است که بتوان به آزادی به عنوان یک مفهوم پیوسته در طول تاریخ بنگریم. سرزمین های مختلف در زمان های متفاوت هر یک به گونه ای با این مفهوم برخورد داشته اند و تعامل و رویکرد خاصی را با آن برگزیده اند که بررسی این مفهوم را دچار مشکل ساخته است.

آزادی از آن هنگام که مهر اندیشه بر پیشانی خویش نهاد از حوزه واقعیت اندکی فاصله گرفت تا به عنوان یک حق، مطرح و مورد بررسی واقع شود. آزادی از یک امر ابتدایی و قابل عین به یک مفهوم غنی ذهنی تبدیل شد که طلب آن بدیهی می نمود. چنین مفهومی سهل می نمود اگر در کوتاه زمانی به امور معرفتی بپیوندد و طالبان خود را بیابد. اگرچه وجه روشی بودن خود را از دست نداده بود و همچنان در جهان امروز در امور مختلف به عنوان روشی کارآمد مورد استفاده قرار می گیرد.

آزادی که به منزله حق در نظر گرفته شده بود هر لحظه در خطر سلب شدن و محدود شدن بود از آن جهت که حقوق فراوانی در ارتباط با انسان قرار می گرفت که در برابر سایر حقوق و یا زیاده خواهی های عده ای محدود می گردید و فراخي خود را در تأثیر پذیری از دست می داد. به هر حال به منزله حق بودن و مقوله انسانی بودن آزادی این مفهوم را در نزد آدمی عزیز و محترم گردانید و بشر را به سوی احقاق آن سوق داد. تاریخ ثابت کرده بود که حقوق را باید گرفت پس آزادی نیز باید جستجوگران را به انتظار می نشست تا آزادی خواهی حادث گردد.

اندیشه آزادی خواهی با توجه اندیشمندان به این سرمایه غنی و عزیز بشری شکل گرفت. محدودیت ها، سختی ها و میل به پیشرفت در میان اندیشمندان اثبات و مؤید تلاشی در جهت عینیت بخشی به جهان ذهنی پرمایه این گروه بود. این ذهنیت بر اساس اختیار نمودن همه صاحبان فکر شکل می گرفت و اینان در پی اعمال این اختیارات در جهت سامان بخشی به امور جاری بودند پس مفهوم آزادی در حد اعلای خود بر اختیار و اعمال اختیار سوار شد تا معطوف به اندیشه و اندیشیدن مجال خودنمایی بیابد.

دوران معاصر ایران، دوران بس شگرف و سراسر تحولات عجب آفرین است. وقوع دو انقلاب و تغییرات فراوان در نظام سیاسی، اجتماعی، آموزشی و … ایران در کنار سربرآوردن اندیشه های مختلف و متعددی که خاستگاه های متفاوت از یکدیگر داشته اند. ورود سیل گون کالاهای مدرن، اندیشه مدرن و نتایج دنیای مدرن در برهه ای کوتاه و بر انگیزش مقاومت های غیر عقلانی و عقلانی قوم ایرانی و کنش و واکنش گری ایرانیان همه و همه این دوران را برجستگی خاصی بخشیده و بررسی آن را با دشواری های فراوان همراه ساخته است و حال آنکه فعل و انفعالات سیاسی این دوران بر حقایق پوشانی ها و انحرافات جامعه از اصل ها بر فرع ها شدت و حدت نهاده است.

در بررسی سیر اندیشه آزادی خواهی در دوران معاصر ایران توجه به تکثر معنای آزادی و آزادی خواهی بسیار حائز اهمیت است که رهایی از استبداد حاکمان ، استقرار قانون، امر به معروف و نهی از منکر و…، اگرچه اشتراکاتی دارند ولی بیان خاص آنها در هر بازه زمانی از این دوران نشان از تفاوت های اساسی در این معنا پذیری دارد و پاسخ گویی به پرسش بنیادین این متن که در طلب یافتن الگوی مناسب آزادی یابی است را با سختی هايي مواجه می سازد. در بررسی اندیشه آزادی خواهی در دوران معاصر نقطه آغازین و حائز اهمیت شکل گیری جریان های منتج به مشروطیت ایران است که هم تحولاتی در اندیشه های پیشین ایجاد کرد و هم اندیشه های نویی را در بستر جامعه ایران موجب گردید. با توجه به زایش و حدوث این اندیشه ها در برهه های کوتاه از تاریخ ایران و ارتباطات ویژه اندیشمندان هر یک از این نحله های فکری ارائه طرح منفک و مدونی بر آنها دشوار است. لیکن برای بررسی مناسب تر به تقسیم بندی جریان های فکری این دوران پرداخته و در ادامه نیز تعامل این اندیشه ها را بررسی می نماییم.

اندیشه آزادی خواهی و تعامل آن با جامعه ایران را با اندکی اغماض می توان در اندیشه های تجدد گرایی، سنت مداری، هویت اندیشی، مشروطه خواهی و اصلاح طلبی خلاصه کرد. (در این نوشتار به علت عجله ای که در تهیه مطلب شده است از ذکر منابع و اسامی در بیشتر موارد صرف نظر شده است.)

1. تجدد گرایی؛ از قرن 13 هجری شمسی اندک اندک عده ای از دانشجویان ایرانی به اروپا می روند و به تحصیل علوم مختلف می پردازند. در همین دوران است که کتاب های فراوان نیز به فارسی ترجمه می شود. تحصیل-کردگان ایرانی در کشورهای غربی با مشاهده پیشرفت آنها و عقب ماندگی جامعه ایران در بازگشت به ایران سعی در حرکت ایران در مسیر تجدد غربیان می نمایند. در این دوره عوامل متعددی در طرح اندیشه آزادی خواهی در جامعه ایران تأثیر داشتند.

انديشمندان آزادي خواه با مشاهده غرب و تأييد دموکراسي و مفاهيم جديد حکومت سعي در تقليل قدرت شاه و شخص اول حکومت مي نمايند. اينان علت ضعف و مشکلات جامعه ايران را استبداد پادشاه و خودکامگي دستگاه حکومت مي دانند. پس مفهوم اوليه آزادي در رهايي از استبداد شکل مي گيرد و در محافل گوناگون و از جمله کتب و نشريات اين دوره تجلي مي يابد.

ايرانيان از ابتداي تاريخ خود دين خو و دين مدار بوده اند و اين خصلت موجب انفعال در اکثر ايرانيان شده است، بويژه در طول ساليان متمادي روحانيون و عده اي به نام دين بر ايرانيان حکومت مي کرده اند و دين مولفه اي از قدرت بوده است. در اين دوران انديشمندان و به ويژه آن عده که عامل اصلي را در وجود عقايد ديني بازدارنده و منفعل کننده مي بينند عليه مبلغان و مناديان ديني در جامعه از يک سو و از سوي ديگر نسبت به مردم بواسطه دربند شدن و سکون و سکوتشان، به اعتراض می پردازند. عقاید صلب دینی و خرافات و اضافات وارد شده به دین به شدت مورد طعن آزادی خواهان این دوران است. در این دوران مطالبی نوشته می شود که «علمای ما جغرافیای آسمان را وجب به وجب می دانند و جمیع کوچه ها و خانه های شهر جابلسا و جابلقا را نقشه برداشته اند. اما از جغرافیای زمین هیچ خبر ندارند »[میرزا آقاخان کرمانی- رساله انشاءا…، ماشاءا… ] «کجایند شجاعان امت و مسلمان با همت که نخست درخت ظلم و شجره خبیثه ستم را که در میان ملت اسلام ریشه دار گردیده و تمام مسامانان را سایه انداخته و خانه بر انداز شده از بیخ و بن برکنند و شجره طیبه عدالت… پایدار و برقرار سازند… هیهات که این آرزو از اسلام با این مسلمانان بی غیرت، فکر و خیال، بلکه غیر ممکن و محال است»[میرزا آقاخان کرمانی- سه مکتوب]

« ایرانیان را این کیش و آئین خلط عربي فاسد کرده که دیگر هیچ امید به بهبودي نمانده است…. اگر یک جلد کتاب بحارالانوار را در هر ملتی انتشار بدهند و در دماغ های آنان این خرافات را استوار و ریشه دار دارند و دیگر امید نجات از برای آن ملت مشکل و دشوار است…. به کلی اسلام از صورت اصلی و قیافه زیبای اولیه خویش به هیکل مهیب و شکل عجیب و غریب برگشته اند.» [میرزا آقاخان کرمانی- سه مکتوب]

پس روند اعتراضات به نوع دینداری در برخی ار متفکران و به ویژه در حوزه خارج از تجددگرایان به رفورم دیني مبدل می گردد ولی در میان بیشتر تجددگرایان راه را در کنار گذاشتن دین و رها ساختن آن می دانند. این اندیشه که در نسل دوم این اندیشمندان بیشتر ظهور و تجلی می کند خواهان این است که «ایران باید ظاهراً، باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس»[تقی زاده]. پس دین ستیزی و واگذاشتن دین و رهایی از سیطره دین به عنوان اندیشه آزادی خواهی در این دوران طرح می شود. «(مدتهاست) با دين و مذهب و با اعتقاد و ايمان زندگي کرده ايم…. يک چند نيز براي امتحان بي دين و بي مذهب و بي اعتقاد و بي ايمان، با معرفت و فيلسوف تعيش بکنيم، ببينيم که حالت ما بدتر مي شود يا بهتر. اگر بدتر شد باز رجوع به عقايد سابقه تعذر نخواهد داشت.»[آخوندزاده- مکتوبات]

يکي از فربه ترين نظراتي که در اين دوران وارد جامعه ايران شد حکومت قانون و استقرار آن در جامعه بود. آزادي خواهان نيل به خواسته هاي خود را در استقرار قانون و پيروي از آن توسط همگان (از شاه تا مردم) مي دانستند، پس در کنار اعتراض به سلطه شاه و دين، قانون را تنها راه رهايي و نجات ایران مي دانستند. «بايد دين از سياست جدا شود و سلطنت، علما را در اداره شريک نسازد…. علماي روحانيه هرگز در امور مرافعه(قضاوت) مداخله نکنند…. پادشاه حقيقي به کسي اطلاق مي شود که تابع قانون بوده و در فکر آبادي و آسايش وطن و در فکر تربيت و ترقي ملت باشد»[آخوندزاده- مکتوبات]

تجددگرايان در سير آزادي خواهي خود علاوه بر نفي استبداد شاه و اصلاح و رفع مداخلات و تزاحمات دين و استقرار قانون به مسائل ديگري نيز توجه داشته اند. از جمله اينکه؛ پيشرفت ايران در ارتباط با آزادي خواهي و آزادي طلبي مردم است و در راه اين آزادي خواهي ملاکين، بازاريان و تجار قرار دارند که به نفی و طرد آنها پرداخته و يا مواردي ديگر که به ضعف و قلت در مورد انديشه آزادي خواهي مطرح مي شد.

مشروطيت و تجددگرايان اين دوره، بيشترين سهم را در آزادي خواهي و انديشه آزادي خواهي در ايران داشته اند. در اين دوران با طرح مسائل مختلف چون آزادي زن، الغاي تعدد زوجات، برقراري مساوات علاوه بر ستيز با آداب و رسوم جامعه به بسط و گسترش انديشه آزادي خواهي پرداخته اند. اين تجدد طلبي و ترقي خواهي و آزادي خواهي به پيدايش عصر روشنگري و بيداري ايرانيان منجر شد. عصری که در نسل های بعدِ تجدد گرایی با اندیشه های ایجاد امنیت ملی و استقرار نهادهای مدنی و نوسازی جامعه با ناسیونالیسم ایرانی پیوند خورد و این دسته از متفکران آزادی خواه را در جهت نیل به اهداف به حضور در قدرت فرا خواند و هر یک سعی در ایجاد چنین بنایی داشتند. البته چه این اخذ تمدن و فرهنگ تجددگرایی غربی بدون تصرفات ایرانی بوده باشد و چه این پیشبرد به واسطه یکسان انگاری ارزش های اسلامی و غربی صورت پذیرفته باشد تردیدی نیست که تجددگرایان سر آغاز جنبش آزادی خواهی در دوران معاصر بوده اند. تجددگرایانی که به شکلی هر یک را می توان با سایر نحله های فکری امروز متصل کرد و امروز با توجه تاثیر خاص دکتر مصدق در برهه ای از تاریخ ایران این مسلک به نام او شناخته می شود. مصدقی که آزادی خواهی را در قانون و در قالب قانون می خواست. در پایان بررسی این گروه اندیشمندان خوب است جمله تاثیر گذار آخوندزاده را بیان کنیم . «ای اهل ایران ، اگر تو از نشئه آزادیت و حقوق انسانیت خبردار می بودی ، به اینگونه عبودیت و به اینگونه رذالت متحمل نمی گشتی»

2. سنت مداری؛ بسیاری از اندیشمندان ملل مختلف بر مدار سنت مداری و حفظ شرایط و رسوم و آداب جامعه گام برداشته اند و در عین حال ورود هر عنصر مطلوبی بر این مجموعه را آزاد گذاشته اند. البته سنت مداری همیشه در تهدید جریان سنت باوری و یکتاجویی در سیر به جریان هویت اندیشی و بنیاد گرایی بوده است. در دوران معاصر ایران اگر چه سنت مداران نسبت به قبل از کثرت کمتری برخوردار بوده اند ولی حضور آنها در قالب جریان محافظه کاری در طول بیش از صد سال (مورد بحث ما) کاملا آشکار است.

با توجه به ویژگی های خاص جامعه ایران و دین خویی و دین زیستی جامعه ایران جریان هر فکری متاثر از دین بوده و گاه در مسیر دین حرکت می کرد. در مورد سنت مداری و محافظه کاری در جامعه ایران این امر با توجه به حاکم بودن سنت دینی نمود و ظهور بیشتری نیز دارد. رهبران فکری و عملی این جریان چه در آغاز دوران آزادی خواهی (مشروطیت) و چه در سال های قبل از انقلاب و چه حال، سنت حاکم بر جامعه و وضعیت سیاسی و اجتماعی را مطلوب می دانسته اند و در قوت و دوام آن تلاش می کرده اند و اگر چیزی را در تضاد با سنت می دیده اند به طرد آن می پرداخته اند. حال آنکه می بینیم چند دهه قبل از وقوع انقلاب مشروطه ملا علی کنی مجتهد اول آن عصر در نامه ای به ناصرالدین شاه فقره خیانت به ملت را کلمه قبیه آزادی عنوان می کند و در دوران مشروطه سید محمد طباطبایی به استناد به گفته عموم صاحبان فکر و اهل نظر که مشروطه موجب امنیت و آبادی مملکت می شود، شوق و عشقی حاصل می کند تا مشروطیت و آزادی و قانون را در مملکت برقرارسازد. سید حسین نصر که در دهه 50 در پی استقرار سلطنت اسلامی در تقابل با نظریه حکومت اسلامی آیت ا...خمینی است، امروز کتاب هایش در تحکیم مبانی حکومت اسلامی به انتشار در می آید و شاگردانش در مجلس و سایر ارکان نظام به سنت محافظه کاری مشغول هستند.

با ورود آزادی خواهی و نفوذ آن در میان اقشار مختلف، سنت مداران نیز در مورد آزادی به اتخاذ موضع پرداختند. جامعه محافظه کار و سنت مدار ایرانی همیشه سعی در ارشاد و هدایت عرف جامعه در راستای اهداف و ذهنیت خود داشته و اصل ثبات و عدم تغییر پذیری را سرلوحه خود قرار داده است که مورد استقبال مردم نیز واقع می شده است. بنابراین سنت مداران سعی در تئوریزه کردن آزادی خواهی در قالب های سنتی گذشته می نمایند و با جستجوی مظاهر تجدد در سنت سرشار و غنی به مصداق یابی می پردازند و تجدد و آزادی خواهی و ترقی های دوران جدید را در میان سنت گذشته بازیابی می نمایند. در این میان کاملا مشخص است که آزادی و آزادی خواهی دچار ایراد فراوان می گردد و شیرِ بی یال و دم و اشکم بر جای مانده مورد تبلیغ سنت مداران قرار گیرد. این اندیشه در بیشتر دوره های زمانی توسط کانون های دینی و حوزه های دینی مخالف با حکومت اسلامی که اکثریت مطلق تا انقلاب 57 را شامل شود تبلیغ می شده است. در این محافل آزادی و آزادی خواهی به مباحث و مواردی درونی و فطری بر می گردد تا مظاهر بیرونی. اگرچه آزادی به معنای ظلم ستیزی ملاک قرار می گرفت ولی هیچ گاه به صف آرایی در برابر شاه مستبد منجر نمی شد و....

البته باید توجه داشت که در سالهای اخیر جریان محافظه کاری در پی انطباقات فراوان که در درون خود ایجاد کرد به هویتی چند تکه تبدیل شده است که در بازیابی خود مجبور به حرکت در مسیر وحدت و یکتا جویی در اتصال به جریان هویت اندیش بنیادگرا قرار گرفته است.

3. هویت اندیشی؛ پس از ورود جریان های تجددگرایی و ترقی خواهی به ایران و طرح آزادی و مباحثی از این دست، کم کم جامعه به جریان های متکثر سیال در جامعه پیوست تا مسیر ترقی و پیشرفت خود را بیابد. مسلم بود که در روند چنین فعل و انفعالاتی در درون جامعه ای که سال های سال از هر گونه تغییر دور بوده است و مسیری از پایین به بالا طی نشده است، مشکلاتی هم به وجود می آید. جریان تجددگرایی مشروطه سریع به جریان های ملی و ناسیونالیستی تبدیل شد تا هویت برونگرایی تحریک کننده خود را سریع به هویتی مقبول مبدل سازد ولی نام ملی بر متاع ها و کالاهای غیر بومی گذاشتن و عدم پذیرش غیر بومی بودن آنها تناقض و تعارض برانگیز است. آزادی خواهی به معیار های غربی سنجیده می شود و در عین حال عده ای در پی احقاق سنت های بومی خود اعم از فرهنگ های دین خویی و دین داری هستند پس جریان آزادی خواهی باید به شکلی متفاوت از گذشته عرض اندام می نمود.

نقطه عطف این جریان در دوران معاصر عبارت غرب زدگی و قیام علیه غرب بود. فردید و به تاثیر او آل احمد پروسه تجدد ستیزی و خردگریزی را در جامعه ایران آغاز کردند و در این میان اصلاح طلبانی چون شریعتی نیز با تکیه بر نگرش های بومی گرایی به یاری بومی گرایانی چون فردید و آل احمد آمدند. منش تندِ هویت اندیشان که در نزد سردمداران آن یک یکتا طلبی و تک انگاری، حاکمیت داشت موجب شد که جز اندیشه و ذهنیت موجود را به تکفیر گیرند و در جدال غیر منصفانه ای خرد را وانهند و دست به ابزار دیگر برند. در این منش که در برهه ای به موج سواری بر جریان آزادی خواهی ایران پرداخت و امروز نیز به کمک مشروعه خواهان توان و قوتی دو چندان یافته آزادی و آزادی خواهی معطوف به استقلال است. آزادی در این نحله فکری در مرز های جعرافیایی و در توافق با مشروعه خواهان در مرز های هویت دینی شکل می گیرد و آزادی وابسته به حفظ این مرزها در تامین قدرت آن در اعمال جبر و سلب اختیار و آزادی در درون این مرز است. نحله یکتا طلب و بنیادگرا در درون حکم به ذهنیت منفرد مورد نظر می دهد و دیگران غیر رهرو در این مسیر را به این مسیر هدایت می کند که در مسیر هدایت استفاده از زور نیز موجه است. پس سیر آزادی خواهی در میان هویت اندیشان در جهت تقویت هویت است و اگر در خلاف آن هویت حرکتی صورت پذیرد، ابایی در اطلاق اباحی گری به جای آزادی و آزادی خواهی از سوی اندیشمندان این نحله فکری به چشم نمی خورد.

4. مشروعه خواهی؛ می توان زایش و ایجاد مشروعه خواهان را به چرخش شیخ فضل الله نوری از موضع مشروطه خواهان با تاکید به حفظ شرایع و احکام اسلام دانست. وی چندی پس از انقلاب مشروطه آن هنگام که دید مقاصد و اهداف مورد نظر او به کرسی عقل و جمع ننشسته است تصمیم گرفت با محمد علی شاه دست یاری و دوستی دهد و در تزلزل مشروطه خواهان تلاش نماید. بنابراین درخواست گرفتن سلاح از قشون برای مسلح کردن اطرافیان خود در تقابل با مشروطه خواهان را می دهد و قلع و قمع های محمد علی شاه را تائید و از آن حمایت می کند. پس با پیروزی مشروطه خواهان شیخ به اعدام محکوم می شود و جریان مشروع طلبی شکست ابتدایی خویش را می پذیرد. البته باید یاد آور شود که پیش تر از او میرزا مَلکَم خان که بسیار مورد تکفیر مشروطه خواهان است اعلمیت رئیس روحانی ملت و امام شرعی را بر جمیع امرا و شاه مطرح کرده بود. با اعدام شیخ فضل الله علمای نجف که بر مدارسنت گرایی، دخالت در سیاست را روا نمی دانسته اند سکوت می کنند و عده قلیل روحانی که بانگ بر می دارند مورد عتاب روحانیون نجف قرار می گیرد. (نامه آخوند خراسانی و مازندرانی به شاه برای سرکوب اطرافیان ملا قربانعلی زنجانی) اگر چه شاید چنین رویکردی در مورد مدرس به وجود می آید ولی اسناد و مدارک تاریخی و شرح احوال مدرس را پیش از آنکه مشروعه خواه بنماید یک سنت گرا معرفی می کند. تا اوایل دهه 20 که گروه فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی شکل می گیرد، از مشروعه خواهان اثری دیده نمی شود. این گروه مدعی بودند که باید روحانیون مماشات را کنار بگذارند و در مقابل حکومت و شاه قرار گیرند. اندیشه آزادی خواهی در این گروه معطوف به برداشتن هر مانعی بر سر راه اجرای کامل احکام اسلام نخستین بود و هیچ نباید از آن کم و یا بر آن افزوده شود. پس آزادی خواهی هر گونه تلاش دراجرای بی کم و کیف حکم خدا است زیرا تنها به واسطه این امر است که آزادی و سعادت همگان تامین می گردد و در این اندیشه انسان در جایگاه والایی قرار ندارد. پس بسیار راحت مبارزه مسلحانه توجیه می پذیرد و عملیات استشهادی و ترور جایگاه خاص می یابد. در این اندیشه شیخ فضل الله معتقد است که قانون اساسی ضلالت نامه است در تاکید بر ضلالت نامه بودن آن به ذکر این مطالب می پردازد که "اهل مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود ... حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون" و حاکمیت قانون و وجود مواردی که در اسلام هست را ایرادی بر مشروطه و جنبش آزادی خواهی می داند. او قانون اساسی را به مثابه این می داند که "جز آنکه خیال این باشد که دکانی در مقابل صاحب شرع باز و احکام جدیدی تاسیس" کنند. به هر حال پس از شیخ فضل الله کسانی چون کاشانی و نیز افرادی که امروزه از ایشان نام بسیار می رود، از چهره های شاخص مشروعه خواهی هستند، که همگی در مواردی به اعتراضاتی برخاسته اند که برای مردم امروز بسیار جای تعجب دارد. اینکه کاشانی در برابر این مساله که زن وارد جامعه شود غائله به پای می کنند و یا در خلال اعتراضات روحانیون به انقلاب سفید شاه یکی از دو اعتراض به حق رای زنان معطوف می شود به گونه ای که آن را خلاف شرع می داند، گویای رویکرد مشروعه خواهی می باشد. در زمینه اجتماعی نیز فدائیان اسلام شناسنامه این نحله فکری هستند. با رجوعی به اطلاعیه برنامه انقلابی فدائیان اسلام وابستگی این تفکر به مرگ شیخ فضل الله دیده می شود. "معلوم است که چه شوره زار فاسدی بوده، آنان که مجتهد روحانی و عالی مقام و شهید عزیز اسلام حاج شیخ فضل الله نوری را با فریفتن مسلمانان بدبخت، کشتند" و همچنین آزادی در این احکام به عنوان "عدم تجاوز از حدود مسیر قانون سازمانی آفرینش بشر" بیان شده است. البته امروز با توجه به قرار گرفتن این افراد در راس قدرت آزادی را در امر به معروف و نهی از منکر بیان می کنند. یعنی همه آزادند که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و این وظیفه بزرگترین حقی است که در حوزه تعاملات انسانی قرار داده شده است.

اندیشه ی مشروعه خواهی با توجه به قوت سازمانی روحانیت بسیار سریع توانست پایگاه های سیاسی و مردمی را در جهت میل خویش به کار وادارد و اندیشه ای که روزی توسط آیت الله بروجردی از قم اخراج می شود تا به کاشانی در تهران پناه برند پس از مرگ آیت الله بروجردی به تنها آیت الله طرفدار این تفکر در قم که بر سر این مواضع با آیت الله بروجردی به نزاع برمی خیزد نزدیک می شوند و فدائیان اسلام نمادی از حرکت مردمی و روحانیون در جهت دستیابی به حکومت می شود. اگرچه در بیانیه ی سال 1329 هدف تعیین شاه و نظارت بر او اعلام می شود ولی اندکی بعدتر در البیع مسئله به شکلی دیگر رقم می خورد. به هر حال اندیشه ی آزادی خواهی در این نحله ی فکری اطاعت و واگذاری اختیار آدمی به خدا و نماینده ی بر حق او بر زمین است و به این شکل که آزادی در جهت خواست نماینده ی خدا هر چه بخواهد میسر و موجه است. حتی دست بردن به سلاح و ...

5. اصلاح طلبی؛ همزمان با ورود آزادی خواهی به معنای نوین به ایران، اندیشمندان نیز در امور مختلف به اصلاح نظری امور پرداختند و تلاش نمودند تا این مسائل در حوزه ی عمل نیز صورت پذیرد. سید جمال الدین اسد آبادی به عنوان پیشرو این اندیشه شناخته می شود. همان طور که گفته شد در ایران فرهنگ و بافت جامعه به شکلی است که همه ی امور به شکلی معطوف به دین است. تجددگرایی، خطاب و در برابر دین به پا می خیزد و سنت مداری و هویت اندیشی در لوای دین می آیند و مشروعه خواهی نیز زبده ای از دین است و اصلاح طلبی نیز به ناگزیر معطوف به این می گردد. اگر چه سید جمال با تربیت شاگردان و تالیفات و نشریات خود تلاش درخوری در جهت اصلاح نظام ایران و ترقی و پیشرفت آن نموده است ولی در حوزه ی عمل شاید فعال ترین متقدم این عرصه میرزا مَلکَم خان باشد. ملکم خان که در ابتدای مسیر آزادی خواهی، به عنوان تجددگرایی دین گریز و سنت ستیز معرفی می شد که تمام تلاش او در اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی به کار بسته، پس از تاسیس روزنامه ی قانون سعی در یکسان نشان دادن ارزش های نظرات اسلام و غرب می نماید تا نشان دهد با قوانین اسلامی و اندکی اصلاح و تغییر دیدگاه نیز می توان مسیر ترقی را پیمود. وی که آزادی خواهی را در ستیز با شاه مستبد می دانست سعی می کرد در قالب قانون مداری، آزادی خواهی را مطرح نماید و همگان را به آزادی خواهی فرا خواند که رمز ترقی و پیشرفت در آزادی این ملت است. وی در بیان رجوع به اسلام و اصلاح آن و اصلاح جامعه در حصول به ذهنیت مطلوب در روزنامه ی قانون می نویسد: "قوانین خوب در این هزار سال به واسطه ی انبیا و حکما به شروح کامل نوشته شده... و اصول اکمل قوانین را در شرع اسلام مثل آفتاب در پیش روی خود موجود و روشن می بینیم... کتب ما و سینه ی علمای ما پر است از قوانین خوب، حرف در اجرای آن هاست." این نحله ی فکری که سعی در به روز کردن اسلام و سنت جامعه ی ایران و اصلاح ایرادات دارد بر آن داشت، در مبانی گاه کهنه شده ی اسلامی نیز تغییراتی ایجاد نماید. پس از سید جمال و ملکم خان و هم صدایان آن ها در آن برهه ی تاریخی اندکی از اهمیت اصلاح دینی کاسته شد و شاید نیز انگشت توجه بر روی وجوه غیر دینی و سکولار جامعه قرار گرفت. ولی اندک زمانی بعدتر یحیی دولت آبادی که لباس روحانیت را با کت و شلوار عوض کرده بود و سپس طالقانی در این مسیر قرار گرفتند. آزادی خواهی در این اندیشه هم معطوف به حاکمان بود، هم فرهنگ مردم و هم جامعه ی روحانیون و مبلغان رسمی دین. در میان اصلاح طلبان رویکردهای مختلفی شکل گرفت. بازرگان در دانشگاه و معطوف به حاکمان سخن می گفت، طالقانی بر منابر، شریعتی (غیر انقلابی) هر گوشه ای را که می یافت بر علیه صنف روحانیون و مردم منفعل داغدیده از سال های حکومت دین پوشانِ دین فروش فریاد بر می آورد. اطلاح طلبی و آزادی خواهی از منظر این اندیشه در طول یک صد سال اخیر در برهه هایی اهمیت یافته است که نماد دین (روحانیون) بیش از همیشه به قدرت نزدیک شده اند و از قداست دین در جهت تامین منافع خود و ضرر به ترقی و پیشرفت و منافع ملت استفاده کرده اند. در دوران حاضر نیز که حکومت در دست روحانیون است باز اهمیت این اندیشه و آزادی خواهی این مسلک که در پی رهایی بخشی و آزادی فکری همگان است بیشتر شده است. اگر تجددگرایی باب روشنگری و بیداری را بر همگان گشود امروز روشنفکران دینی (قسمت شاخص نحله ی اصلاح طلبی) در پی این روشنگری و بیداری هستند. شاید بی دلیل نباشد امروز کسی چون سروش که خرقه سوز شهر آشوب شده است، با وام گیری اندیشه ی روشنگرانی چون مولوی، حافظ، سید جمال، اقبال و... در مقام آزادی خواهی برخاسته است.

شاید در این جریان شناسی تنها از ذکر جریانات چپ در بستر جامعه ایران صرف نظر شده باشد که دو دلیل عمده در این باره؛ عدم فراگیری و قوت یابی این جریان فکری در جامعه ایران و عدم توجه آنان به مفاهیم غنی آزادی و آزادی خواهی بوده است. اگرچه این نحله فکری در شمول خود اغراق می نمایند و همچنین مدعی آزادی محوری هستند ولی از آن آزادی تا به آزادی چقدر راه است.

حال که گذری بر جریان های فکری صد ساله ی اخیر ایران و رویکرد آن ها به آزادی داشته ایم شاید بد نباشد به برآیند امروزی اینان نیز نظری افکنده شود. چه شد در حالی که مشروعه خواهی چون شیخ فضل الله در مشروطه در پای آزادی خواهی اعدام می شود، هفتاد سال بعد روحانی دیگری (آیت الله خمینی) در راه آزادی خواهی رهبر انقلاب مردم می شود. مردمی که آزادی را در رأس شعارهای خود قرار داده اند و هر یک از منظری به آزادی می-نگریسند. چگونه است که در دوره ای از تازیخ ما روشنفکران مشروطیّت مدعی می شوند که "ما با رنج های بسیار، این غول خطرناک (مذهب) را در شیشه کردیم، بر آیندگان است که با هوشیاری و آگاهی نگذارند تا بار دیگر این غول آزاد شود." (به نقل از مشروطه ی ایرانی - ماشاءالله آجودانی) و اندکی بعدتر تمام جریانات فکری جامعه مجبور با تعامل با مذهب و دین می شود و آزادی خواهی کاملا وابسته به رویکردهای دینی می گردد. البته شاید بسیار پیچیده نباشد اگر بدانید مروج و مبلغ اخذ تمدن فرهنگی بدون تصرف ایران، اندکی بعد به طرح دولت مشروعه و ریاست امام شرعی می پردازد. بازگشت به خویش که شعار آخوندزاده و آقاخان کرمانی و سایر تجددگرایان است ملاک هویت گرایانی چون فردید و آل احمد نیز می شود. یکی شکست مشروطه (به عنوان عصر بازگشت به خویش) را در وجود مشروعه خواهان آزادی ستیز و خردگریزی چون شیخ فضل الله می داند و دیگری چون شکست مشروطه را دخالت روشنفکران غرب زده در تدوین قانون و خلع ید از روحانیون می دانند سعی در بازگشت به خویش اسلامی دارد و حال آنکه منظور از بازگشت به خویش در50 سال قبل فرار از هویت اسلامی و تاکید بر وجوه ملی بوده است. آل احمد نعش شیخ فضل الله را بر سر دار همچون پرچمی می داند که علامت غربزدگی است و باید برای حفظ آزادی بومی گرا شد و آنهایی که شیخ فضل الله را به دار می آویزنند بومی گرایی را خواست استعمار می دانند و حفظ آزادی را در وام گیری مفاهیم غنی از غرب می دانند.

شاید بزرگترین تفاوتی که در آزادی خواهی نحله های فکری 5 گانه ای که در اینجا معرفی شد حائز اهمیت باشد، به روش یا مفهومی (ارزشی) بودن این آزادی خواهی ها برگردد. هیچ تردید نیست که تجددگرایان آزادی خواهی را روشی برای براندازی حاکم مستبد می خواستند تا به واسطه آن زمام امور را در دست بگیرند، سنت مداران سنت محافظه کاری خود را باید در روش معطوف به آزادی قرار می دادند، هویت اندیشان باید آزادی در قوام هویتشان به آنها یاری می رساند و مشروعه خواهان نیز که آشکار است که چگونه ابزاروار از آن بهره برده اند و شاید امروز تنها اصلاح طلبان دینی و رفورمیست هایی که سنت مارتین لوتر در اروپا را تحسین مینمایند به آزادی خواهی به دیده یک ارزش و یک مفهوم غنی نظاره کرده اند. وقتی اندیشه های آزادی خواه به قدرت رسیده اند علی رغم آن که همیشه از آزادی خواهی در قالب قانون دم می زده اند نه قانون را ملزم به رعایت تمامی شئون آزادی می دانسته اند و نه خود را ملزم به رعایت قانون.

انقلاب سال 57 تحولات عظیمی را در اندیشه آزادی خواهی و تعامل جریان های فکری جامعه ایران موجب شد تفکرات عدالت محور سوسیالی از جامعه رخت بست و جریانهای آزادی خواهی یا با هم ادغام شدند و یا رویکرد معطوف به جامعه خود را به رویکردی در درون حاکمیت تغییر دادند. مشروعه خواهان در راس قدرت قرار گرفتند و برای تامین سایر وجوه قدرت خود محافظه کاران سنت مدار را با خود شریک ساختند. اندک اندک اندیشه هویت اندیشی با رضا داوری به بیت راه یافت و سایر شاگردان فردید با وام گیری از اندیشه او و اعتبار آل احمد سوره و کیهان و صدا و سیما و فرهنگستان ها را به تسخیر خود در آوردند. ورود هویت اندیشی به جامعه روحانیون تاثیرات شگرف تری در جامعه گذاشت به ویژه اینکه اندیشه حجتیه نیز با انقلاب به گوشه ای خزیده بود و احتیاج به تئوری جدیدی داشت. نهایت امر هویت اندیشی در راس امور نشست و مشروعه خواهی را تئوریزه کرد. سنت مداران محافظه کار به مسلک هویت اندیشی در آمدند تا اندیشه حاصل را در نیروی آماده چند میلیونی خود، کانالیزه نمایند. انتخابات 76 نشان از باقی ماندن نبض حیات آزادی خواهی در عدم استماع تپش قلب آزادی خواهی در ایران بود ولی چه افسوس که عدالت تیغ بر آزادی کشید و 84 سر آغاز تراژدی آزادی خواهی شد. تفکری که به وام گیری از افلاطون، رئیس اول را مشروع و حاکمی می دانست که پذیرش و عدم پذیرش مردم در کاهش و افزایش اعتبار مقام او تاثیر ندارد، تقدسی بر کلام خود نهاد تا از تریبون هفتگی گرفته تا برنامه های مخاطبان عام تلویزیون، در بیان این اندیشه تلاش نماید.

امروز جامعه نیمه آگاه ایران همچنان به آزادی به عنوان یک ابزار و یک روش می نگرد و نتوانسته ارزش بودن این مفهوم غنی را درک کند و این وضعیت در حالی که صاحبان قدرت، آزادی را اباحی گری می دانند و سعی در باز تعریف تکلیف مداری دارند، مسئولیت سنگین تری را متوجه آزادی خواهان در جهت معرفی و احیای آزادی می نماید

۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه

می خواهند دانشگاه ها اسلامی، ایدئولوژی باور و خودی پرور باشد

می خواهند دانشگاه ها اسلامی، ایدئولوژی باور و خودی پرور باشد؛ مصاحبه با مجید توکلی پیرامون محرومیت از تحصیل دانشجویان و پرونده 3 دانشجوی پلی تکنیک

خبرنامه امیرکبیر: محرومیت از تحصیل اتفاقی جدید نیست و دیرصباحی است دانشگاه های سرزمین ما عرصه سیاست ورزی های حاکمان در اِعمال محدودیت ها و محرومیت ها و محکومیت ها ی فراوان علیه دانشجویان شده است. انقلاب فرهنگی سال های نخستین انقلاب و محرومیت دانشجویان فراوان از تحصیل و عدم اعتراض در خور به آن شاید امروزی چنین را پیشاپیش وعده می داد. محرومیت های آکادمیک که در ایران علاوه بر دامان دانشجویان بر اساتید نیز روا می می گردد، امروز در مقطعی پیشین (مدارس) نیز صورت می پذیرد و دانش آموز و معلم را به کج سلیقگی حاکمان به محرومیت های فراوان دچار می گرداند. امروز محرومیت های آموزشی در ایران برخلاف نص صریح قانون مادر (قانون اساسی) و مغایر با حقوق مصرح بشری در اعلامیه جهانی حقوق بشر نه تنها وظیفه آموزش دولت ها را مردود ساخته که آموزش غیر آزاد و دیکته شده امروز ایران را از بسیاری دانشجویان سلب نموده است.

شاید فاصله از "قریب به 30 ماهه تعطیلی دانشگاه ها" در سال های نخستین پس از انقلاب 57 و کاهش شدت آن، غفلتی از پرداخت ویژه به آن را موجب گردید تا دولتی که مدیران آن از مجریان انقلاب فرهنگی سال های نخستین پس از انقلاب بودند امروز با شعارهای انقلابی به رفتارهایی بپردازند که یادآور نابخردی های آن سال ها باشد. آن هنگام ثمره هاشمی دبیر انجمن علم و صنعت بود و احمدی نژاد یار و همراه او تا در اتحاد با سیدی تربیت مدرس در پاسخ به پیشتازی حرکت انقلابی پلی تکنیک و شریف در افراطی گری های ابتدای انقلاب در تسخیر خود سرانه سفارت امریکا، در حرکتی خودسرانه و بر خلاف نظر آیت الله خمینی دانشگاه ها را به تعطیلی کشاندند و امروز احمدی نژاد در راس نشسته است و ثمره یار همیشگی اوست. در طول 3 سال گذشته به هزار طریق خبر محرومیت دانشجویان از دانشگاه شنیده می شود. تعلیق، عدم ثبت نام، حذف ترم، ممانعت از حضور در جلسه امتحان، عدم اعلام رتبه کنکور ارشد، ممنوع الورود کردن و نهایتا قصه 3 ستاره ها.

این روزها پلی تکنیک که از هر قسم محرومیت را تا به امروز (شاید به عنوان اولین) تجربه کرده است شاهد اتفاقات ویژه ای در برخوردهای آموزشی با دانشجویان است. انتشار خبر ممانعت از ادامه تحصیل 3 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که ماه ها زندان و شکنجه را نیز تجربه کرده اند بهانه ای شد تا به سراغ مجید توکلی برویم و درباره محرومیت از تحصیل در دولت نهم و به ویژه در پلی تکنیک با این فعالان دانشجویی به گفتگو بنشینیم و آخرین وضعیت پرونده وی و احمد قصابان و احسان منصوری را جویا شویم. توکلی که کمتر از 5 ماه است که با آزادی از زندان و تحمل 15 ماه حبس در دانشگاه حضور دارد امروز به عنوان دانشجویی محروم از تحصیل شناخته می شود. او پیشتر و قبل از آنکه به زندان برود به یک ترم تعلیق و محرومیت از تحصیل مواجه بوده و 2 بار نیز در سال های 85 و 86 به دانشگاه ممنوع الورود شده بود. در ادامه مصاحبه با این دانشجو را می خوانیم.

- سوال نخست را از محرومیت از تحصیل شروع کنیم تا تصوری درست از این عبارت به دست آوریم؟

* بی تردید مراد از محرومیت از تحصیل جز همان تنبیهات انضباطی و برخوردهای سیاسی چند سال اخیر در دانشگاه منظور نیست. احکام تعلیق و محرومیت از تحصیل فراوانی که در دانشگاه های مختلف توسط کمیته های انضباطی صادر شده است و ممانعت از ادامه تحصیل فعالان دانشجویی در مقاطع بالاتر – مسئله سه ستاره ها - و حتی در مواردی اخراج دانشجویان را موجب شده. ولی باید توجه داشت که مسئله کمی فراتر از این موارد است. یک نکته بر می گردد به منشا طرح موضوع محرومیت از تحصیل که آن حقی است که دانشجویان برای خود در ادامه تحصیل و حضور در دانشگاه، می دانند و دیگری محدودیت و اقداماتی است که به حق دانشجویان احترام نمی گذارد و چه بسا آن را پایمال و سرکوب می نماید.

حق تحصیل هم در قانون اساسی آمده است و هم از اصول پذیرفته شده اخلاق و بینش انسان امروز و مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر است. توصیه های فراوان علم آموزی و تاکیدات فراوان نظام های تربیتی موید همین مطلب هست. پشتوانه عملی این حق هم تلاش آدمی و پاسخ عادلانه در خدمت به آن که در ساختاری مثل ایران به کمتر از آن هم می توان راضی بود که اگر دولت خیری نمی رساند شر نرساند. ولی دقیقا امروز مسئله ما همین است که دولت که موظف به تامین شرایط آموزش همگانی (ابتدائی و متوسطه رایگان و عالی با رعایت عدالت) است، به طرق مختلف از این حق عمومی ممانعت به عمل می آورد. مسئله اقلیت ها و قومیت ها که در مورد بهائی ها مسئله خیلی شدیدتر هم هست در مقاطع پیش از دانشگاه نیز وجود دارد. البته در این مقاطع سخت گیری های سیاسی نیز وجود دارد.

ولی در دانشگاه ها مسئله سیاسی و کمتر صنفی است. حتی من معتقدم احکام محرومیت و تنبیهی دیگر در دانشگاه هم از مصادیق محرومیت از تحصیل می باشند. دانشجویی که در طول ترم درگیر با کمیته انضباطی است و نهایتا توبیخ یا حتی تبرئه می گیرد از آموزش صحیح و سالم محروم شده. دانشجویی که از امکانات رفاهی محروم شده در واقع از تحصیل در شرایط مطلوب محروم شده است. دانشجویی که با تهدیدات مختلف مواجه بوده و شرایط ناامن روانی برای خانواده اش با تماس های مکرر ایجاد شده از تحصیل محروم شده است. این مسائل در کنار تعلیق های معلق و تعلیق های اولیه و حتی ثبت نام های مشروط و اخذ تعهدهای نامتعارف که فرد را در یک وضعیت بلا تکلیفی و سردرگمی شدید قرار می دهد، قرار دهید و با محرومیت های قطعی از تحصیل از جمله تعلیق، ممانعت از حضور در امتحانات، ممنوع الورودی، اخراج و مسئله سه ستاره ها و کسانی که اجازه ادامه تحصیل در مقاطع بعدی نمی یابند، جمع کنید. خواهید دید مسئله محرومین از تحصیل بسیار اهمیت بیشتری می یابد و درصد قابل توجهی از دانشجویان با آن درگیرند.

- شما این مسئله را سیاسی دانستید، کمی توضیح می دهید؟

* شما اطلاع دارید که محرومیت از تحصیل امروز برای چند صنف دانشجویان به وجود می آید. برخورد با برخی دانشجویان و محرومیت ایشان منشا قومیتی و برخی دیگر مسئله ای دینی است. مثل برخورد با هویت طلب های آذری زبان، کردزبان و ... و سختی های ادامه تحصیل اهل سنت و بهائی ها و سایر اقلیت ها. گاه برخوردها به دلیل قواعد نامتعارف و غیرعقلانی اجتماعی و بهتر بگویم دخالت در حوزه شخصی دانشجویان است. مثل مسئله پوشش و روابط دانشجویان دختر و پسر با یکدیگر و حتی مسئله اردوهای دانشجویی. برخی به علت فعالیت های دارای مجوز دانشجویی مثل نگارش مطالبی در نشریات، اقدامات شورای صنفی، بیانیه ها و مواردی از این دست است و برخی به برخورد با اعتراضات دانشجویان بر می گردد که مربوط به تجمعات و سخنرانی ها و تحصن ها می شود. البته مسائل خاص دیگری هم وجود دارد که در بیرون از دانشگاه اتفاق افتاده باشد و از دانشگاه بخواهند که با فرد مورد نظر برخوردهای انضباطی صورت بگیرد.

شما در موارد بسیار کمی می توانید مسئله را صنفی بدانید مثل اعتراض به وضعیت امکانات رفاهی به صرف بی کفایتی مدیران مربوطه در حوزه هایی چون امور خوابگاهی و امور تغذیه وگرنه در سایر موارد کاملا مسئله سیاسی است. شما در محدودیت های آزادی نشریات، دخالت در حوزه شخصی، ممانعت از برگزاری اردوها، محرومیت دانشجویان اقلیت های مذهبی و هویت طلب ها و منتقدین ساختار حاکمیت و دولت با مسائلی سیاسی مواجه هستید. در مورد برگزاری تجمعات و تحصن ها و تریبون های آزاد هم در چند سال اخیر که نگاه کنید مسئله به اعمال سیاست های نادرست در حوزه دانشگاه برمی گردد و یا حمایت از دانشجویانی که به هر شکلی مورد خشم مدیریت واقع شده اند نیز سیاسی تلقی شده است و برخورد سیاسی با آن صورت پذیرفته. حالا شما این را هم در نظر داشته باشید که در موارد بی شماری نهادهای امنیتی و انتظامی و قضایی نیز به مسائل دانشجویی ورود داشته اند. حتی در مورد مهمانی های دانشجویان در خارج از دانشگاه هم ما شاهد برخوردهای انضباطی و محرومیت از تحصیل بوده ایم.

البته باید بر این نکته تاکید داشت که بیشترین برخوردها در این چند سال به دلیل داشتن عقاید سیاسی مغایر با مشی حاکمیت و برگزاری اعتراضات دانشجویی به سیاست های کلان یا خاص در حوزه دانشگاه بوده است. به ویژه اینکه ما دیده ایم که برخوردها هدفمند و با نویسندگان مقالات، سخنرانان برنامه ها و یا مسئولین و اعضای مرکزی تشکل های منتقد برنامه ریز اعتراضات بوده است. فقط باید توجه داشت که تنها مسئله مورد اختلاف در زمینه برخوردها پیرامون موارد ایجاد خسارت عامدانه به اموال دانشگاه و یا ایجاد درگیری و رفتارهای خلاف عرف دانشگاه و شان دانشجویی شکل می گیرد. اگر دانشجویی در دانشگاه با مجموعه ای از اقدامات شرایط ناامنی را برای دانشگاه فراهم آورد و خلاف شان دانشگاه عمل کند باید چه اتفاقی بیفتد. مثلا دانشجویی بمب دستی را در کلاسی پرت کند یا موشی را در کلاس رها کند یا به استادی فحاشی کند و مواردی از این دست که نه منشا سیاسی دارد و نه در شان دانشجو است که بی تردید همان تنها دلیل وجود کمیته های انضباطی در دانشگاه هاست. ولی باید توجه داشت که رفتار متناسب و تربیتی و بدون سیاسی کاری و محرومیت از حقوق مسلمی چون تحصیل باید صورت گیرد. به هر حال کسی که وارد دانشگاه می شود شرایط حداقلی از شعور و فرهنگ را دارا می باشد که اجازه هر برخوردی را نمی توان در مورد او به خود داد. به همین منظور کمیته های انضباطی با رعایت اصولی شکل گرفته که متاسفانه امروز کاملا از رویه سالم انگیزه و ایده شکل گیری فاصله گرفته و محل تاخت و تاز سیاست ورزی های صاحبان قدرت شده است. البته باز می خواهم توجه شما را به وجود نهادهای خاص امنیتی و نظامی بیرون دانشگاهی جلب نمایم.

- سابقه این مسئله در پلی تکنیک به چه شکل بوده است؟

* به هر حال مسئله برخوردهای انضباطی در قالب کمیته انضباطی همیشه وجود داشته است و حتی در موارد خاصی برخوردها ویژه و فراتر از دانشگاه ها بوده است. سال 75 و بحث سخنرانی دکتر سروش در پلی تکنیک و حمله انصار حزب الله که متعاقب آن هم بازداشت دانشجویان را داشتیم و هم تعلیق های متعدد و حتی اخراج دانشجویان. سال 79 و مسئله نشریه موج هم مسئله به این شکل بود. در سال 81 و حمله مجدد انصار به پلی تکنیک در آذرماه و اعتراضات دانشجویان در سال 81 و 82 به اعدام دکتر آقاجری، و مسئله دانشجوی پولی در سال 83، ولی در این سال ها موردی و به دلیل اتفاقات ویژه ای در دانشگاه بوده است. ولی برخوردها از سال 85 و پس از تثبیت دولت نهم و مدیران دانشگاهی ایشان کاملا متفاوت شد.

پس از اعتراضات گسترده دانشجویان در خرداد 85 و عقب نشینی مدیران دانشگاه احتمالات فراوانی در انتقام از دانشجویان می رفت ولی انتظار نمی رفت که این برخورد سرآغاز سریالی برخورد و سرکوب دانشجویان در پلی تکنیک و در سایر دانشگاه ها باشد. از همان سال بحث عدم صدور کارنامه کنکور برخی از فعالان دانشجویی در دانشگاه های مختلف از جمله یاشار قاجار در پلی تکنیک مطرح شد که سرآغاز قصه دانشجویان ستاره دار بود. تابستان و تعطیلی دانشگاه ها فرصت مناسبی را برای دولتمردان دولت نهم و مدیران دانشگاهی ایشان فراهم آورد. قلب تپنده فعالیت های دانشجویی پلی تکنیک انجمن اسلامی دانشجویان بود. بنابراین پروژه برخوردها با تخریب انجمن اسلامی شروع شد و بلافاصله بعد از آن بیش از 30 نفر به کمیته انضباطی احضار شدند و در ابتدای سال نیز فایل آموزشی بیش از 70 نفر بسته شد. از دانشجویانی که به کمیته انضباطی احضار شدند نزدیک به 15 نفر حکم اولیه تعلیق دریافت کردند و بقیه توبیخ و تذکر و محرومیت از امکانات رفاهی. فایل آموزشی اکثر دانشجویان به جز تعداد انگشت شماری بعد از پیگیری و فشار های دانشجویان باز شد تا تصور اکثر دانشجویان این باشد که تلاش ها معطوف به ایجاد ترس و کنترل اعتراضات دانشجویان است. ولی به هرحال محروم سازی دانشجویان از تحصیل شروع شده بود.

با شروع فعالیت ها محرومیت ها و اجرای احکام اولیه تعلیق نیز شروع شد. ابتدا عباس حکیم زاده و سپس علی عزیزی به فاصله 2 یا 3 هفته تا اواسط آبان حکم قطعی دریافت کردند و به دانشگاه ممنوع الورود شدند. در این روزها 6 یا 7 نفر از دانشجویان مجددا به کمیته انضباطی احضار شدند. من که قبلا احضاریه ای نداشتم به واسطه افزایش فعالیت هایم انتهای آبان احضار و در کمتر از دوهفته با دریافت حکم اولیه تعلیق و قطعی شدن آن از ابتدای آذر به دانشگاه ممنوع الورود شدم. متین مشکین هم که دانشجوی دکترا بود با لغو بورسیه اشان از دانشگاه اخراج شدند در حالی که در آستانه دفاع بودند. با این اتفاقات دانشجویان مصمم شدند که هر طور شده جلوی این روند را بگیرند از شنبه 4 آذر اعتراضات با تحصن 3 نفره ما ممنوع الورودها شروع شد و 3 روز پی در پی دانشگاه صحنه اعتراضات شد. دانشگاه عقب نشینی کرد و بعدش هم آن اتفاقات 19 و 20 آذر و روزهای حماسی پلی تکنیک. دانشگاه تا انتهای ترم از اجرای هر حکمی دست برداشت اگرچه تا انتهای ترم احضار های کمیته انضباطی از 40 گذشت و 20 نفری هم حکم اولیه تعلیق گرفتند. ولی حمایت دانشجویان مدیریت را متوجه این مسئله کرد که هر کاری را نمی تواند انجام دهد.

از ترم بعد شرایط متفاوت شد دستور گویا از جایی دیگر می آمد اتفاقات پلی تکنیک با شدت کمتری در سایر دانشگاه ها شروع شده بود. بحث قطعی شدن حکم چند نفر از دوستان مطرح بود بابک زمانیان، احسان منصوری، هادی باقری و سجاد غرقی به دانشگاه ممنوع الورود شدند تا پروژه جعل نشریات در پلی تکنیک اتفاق افتاد و در همان هفته اول من و علی عزیزی و آرمان صداقتی و ابراهیم رحمانی به دانشگاه ممنوع الورود شدیم تفاوت این ممنوع الورود شدن ها در این بود که این بار بدون حکم کمیته انضباطی صورت می گرفت. بعدش هم که بازداشت ها و ممنوع الورود شدن بیش از 30 نفر در اردیبهشت و خرداد و حکم های انضباطی متفاوت.

ترم های بعدی نیز همین منوال بود آمار دقیقی ندارم ولی مجموعا آمارها به بیش از 100 مورد احضار، 20 مورد ممنوع الورودی در تمام طول ترم، بیش از 15 مورد بازداشت، بیش از 20 مورد احضار به دادگاه انقلاب، بیش از 50 مورد تعلیق 1 تا 3 ترم در این مدت متوجه دانشجویان بود. الان نیز بسیاری از دانشجویان به دانشگاه ممنوع الورود هستند و دانشجویانی که اجازه ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر را نیافته اند نیز بیشتر شده است. الآن مجید شیخ پور، اسماعیل سلمان پور، حسین ترکاشوند، احسان منصوری، کوروش محمودکلایه و خیلی از بچه های دیگر - که الان حضور ذهن ندارم - اجازه ورود به دانشگاه را ندارند و علی صابری، ناصر پویافر و پویان محمودیان دانشجویان ستاره دار سال 87 بوده اند که کارنامه کنکورشان صادر نشده. البته پویان کارنامه اش صادر شد و رتبه کنکورش هم 6 اعلام شد ولی به دلیل آنچه عدم احراز صلاحیت عمومی اعلام شد ثبت نام نشد.

- به سراغ مسئله خودتان می رویم چه اتفاقی افتاد؟ شما از ابتدای ترم اجازه ورود به دانشگاه را داشتید و بحث هایی هم در رابطه به عدم ممانعت از ادامه تحصیل شما وجود داشت ولی به یک باره پرونده آموزشی که گفته می شد مشکلی ندارد به وزارت علوم رفت و چند روز پیش هم که ممنوع الورودی احسان منصوری و سرانجام نامعلوم پرونده شما در وزارت علوم مطرح شد. کمی توضیح می دهید؟

* شما شاید این مسئله را زیاد شنیده باشید که در هیچ کجای دنیا کسی را به خاطر فعالیت های منتقدانه اش از تحصیل محروم نمی کنند. در ایران قبل از انقلاب 57 هم مسئله به این شکل بوده است. حتی کسانی که زندان می رفته اند هم پس از آزادی به ادامه تحصیل در دانشگاه ها می پرداخته اند. مثلا برادر احمد رضایی از موسسین سازمان مجاهدین – اگر اشتباه نکنم اسمش محسن بوده – با وجودی که زندان می رود و برادرش هم اعدام می شود بعد از آزادی به دانشگاه برمی گردد یا آقای کدیور هم قبل از انقلاب بعد از زندان به ادامه تحصیل می پردازد. موارد بسیاری وجود دارد که من اطلاع دقیق ندارم. به هر حال با توجه به این ادعاها و مشی حق به جانبانه برخی آقایان، بحث ادامه تحصیل ما مطرح شد. ما مانع آموزشی چندانی پیش رو نداشتیم و در کنار آن هم پرونده قضایی خاصی داشتیم. اول بگذارید در مورد پرونده قضایی توجه شما را به حکم تبرئه آذر ماه سال 86 معطوف کنم. به پشتوانه آن حکم تبرئه و همچنین افشاگری های دوستان در بیرون از زندان و پیگیری های صورت گرفته و همچنین اساس پروژه ای بودن بازداشت های ما که زود بر همگان آشکار شد، فضایی را ایجاد کرده بود که عده ای در پی جبران برخی اتفاقات پیشینی بودند و برخی نیز شاید بتوان گفت دچار عذاب وجدان شده بودند و البته عده ای نیز بودند که واقعا از ابتدا بر بیگناهی ما تاکید داشتند و پس از آزادی نیز انسانی و اخلاقی پیگیری بازگشت ما به دانشگاه را داشتند.

اما آن مسئله دیگر در مورد وضعیت آموزشی ما بود؛ من و احمد اگر آن سه ترم زندان هم جز سنواتمان محسوب می شد، مشکلی نداشتیم و فقط احسان با دشواری هایی مواجه بود و آن هم به این دلیل ترم مهرماه 85 ایشان ثبت نشده بود. بعدش فقط این بحث طرح شد که آن ترم در کارنامه صفر درج شده است که باید تکلیف آن مشخص شود. به هر حال قصه غیبت آن ترم هم بر همگان روشن بود. بنابراین از ابتدای ترم تصمیم بر این شد که ما واحدهای مورد نظر را اخذ و در کلاس های درس نیز حاضر شویم. این پاسخ در دوره دکتر عطایی پور معاون دانشجویی سابق که مشکلات خصلتی با انجمن اسلامی داشت صورت گرفت و با آمدن دکتر آرزو شرایط بهتر شد که نشان می داد تصمیم از بالا نیز همین است. ولی در ادامه مسئله اتفاقاتی دیگر افتاد. از ابتدا گفته می شد که پرونده من مشکلی ندارد و ابهاماتی در پرونده احمد و احسان وجود دارد و به همین واسطه پاسخ سریع تر به من داده شد. گویا یک ترم مشروطی پیشین احمد و ترم های مشروطی پیشین احسان بهانه عدم طرح پرونده شده بود که به دلیل اینکه در مورد احمد واقعا بی اساس بود با پیگیری برطرف شد و در مورد احسان نیز با توجه به تصمیمات شورای دانشکده ایشان، مسائل رو به ثبت نام پیش رفت. این اتفاقات تا آبان ماه بود. ولی از آذر مسائل متفاوت شد. دکتر آرزو در این برهه مدعی شد که در جلسه کمیسیون موارد خاص، مسئولین دانشگاه در مورد پرونده من و احمد در مورد احتساب سنوات به نتیجه ای نرسیده اند و با درخواست ریاست دانشگاه پرونده را به وزارت علوم فرستاده اند و پرونده احسان نیز به زودی در کمیسیون بررسی می شود. این بُعد گفته ی دکتر آرزو بسیار امیدوار کننده بود که بحث بر سر سنوات است که اگر هم سنوات محاسبه می شد ما مشکلی برای ادامه تحصیل نداشتیم ولی پیشنهاد رهایی برای ما جای سئوال داشت تا بعدا آن مسئله برای ما روشن شد.

پرونده احسان با چند هفته تاخیر طرح شد و برخلاف اتفاقات مثبت پیشین دستور بر اخراج احسان از دانشگاه داده شد و پرونده نیز به وزارت ارسال شد که اگر وزارت صلاح می داند برای انتقال وی تصمیم گیری کند ما تصورمان از این اتفاق حکم اخراج کامل احسان بود که همچنان مصریم که دانشگاه را متقاعد کنیم که این حکم را پس بگیرد. احسان با همین تصمیم ممنوع الورود شد. پرونده های من و احمد هم وارد سیستم بوروکراسی وزارت شده بود. اوایل دی ماه پرونده در کارشناسی کمیسیون موارد خاص وزارت طرح و به دلیل نقص مدارک از دستور خارج و نامه ای به دانشگاه ارسال و تماسی با معاون دانشجویی گرفته شد که ارسال نامه و تماس را دانشگاه تکذیب کرد. با پیگیری های ما موارد نقص پرونده را پیدا کردیم. در مورد احمد هیچ پرونده ای ارسال نشده بود و درخواستی خام ارسال شده بود که مشخص شد پرونده ایشان گم شده که البته چند روز پیش در انباری اداره کل آموزش پیدا شد. در حالی که ادعا می شد 3 ماه به دنبال پرونده مفقوده بوده اند؟! درباره پرونده من هم گفته شد؛ دانشگاه نه وضعیت خاص بودن را تشریح کرده، نه نظرش را اعلام کرده و نه ریز نمرات را ارسال کرده بود. در یک مسئله خاص نیز مورد ابهامی وجود داشت که در کارنامه بنده در ترم مهرماه 85 معدل صفر درج شده بود که دلیل آن در پرونده ارسالی مشخص نشده بود. البته در این ترم من تعلیق خورده بودم و عامدا آموزش با اطلاع از این موضوع و به بهانه عدم ارسال حکم کمیته انضباطی این صفر را درج کرده بودند و این حکم در پرونده ارسالی هم قرار نگرفته بود که ایجا د مشکل کرده بود.

با این اوصاف پرونده احسان در وزارت برای اظهار نظر قرار گرفت و در دانشگاه نیز اتفاق ممنوع الورودی وی با دستور ریاست به وقوع پیوست. باید توجه داشت که این تصمیم در آستانه امتحانات شکل گرفت. پیشتر گفته شده بود که اگر احسان نمرات بالایی درج کند مانعی برای ثبت نام او دیگر وجود نخواهد داشت. چون هم نمرات پیشین ثبت نشده در کارنامه درج می شد و او به سوی فارغ التحصیلی می رفت. در مورد من و احمد نیز اولین اظهار نظر این بود که پرونده با خروج از نوبت بررسی، 4 – 5 ماه دیگر بررسی می شود که با انتشار خبر و صدور بیانیه انجمن در مراجعه بعدی تغییر موضع داده شد و زمان رسیدگی به پرونده بهمن ماه ذکر شد. در مراجعه اول بیشتر از مسلمی نائینی قائم مقام معاون دانشجویی و مدیر دانشجویی نام برده می شد ولی در مراجعه بعدی صحبت از پیگیری دکتر ملاباشی و عدم خروج پرونده از کمیسیون تا زمان تکمیل پرونده بود. البته رضایی کارمند کمیسیون که از تماس با دانشگاه و ارسال نامه پیشتر صحبت کرده بود از رسیدگی ویژه و مشورت با افرادی دیگر نام برد.

- الان دقیقا مسائل به چه شکل است؟

* واقعا نمی دانم. فقط باید توجه داشت که در مورد احسان وضعیت مطلوب نیست. در مورد من و احمد هم باید اضافه کنم که در نامه دانشگاه به وزارت خواسته شده است که در مورد پرونده قضایی تعیین تکلیف شود که مسئله مورد ابهامی است و به نظرم نشان از عدم حسن نظر مدیران دانشگاه دارد. چنین سوالی بیشتر به درخواست دانشگاه برای اخراج شباهت دارد تا نامه ای برای ادامه تحصیل. الان هم ما در کلاس ها حضور داشته ایم در امتحانات هم شرکت می کنیم ولی خبری از ثبت نمرات نیست. گفته شده بعدا به صورت تک درس نمرات در کارنامه درج می شود. ولی در این مورد هم تضمینی نیست. به هر حال ثبت نام اهمیت ویژه تر و مهمتری دارد.

- دلایل این برخورد بر شما مشخص است؟

* اول همان است که در سایر برخوردها هم می بینیم. مدیران فعلی وزارت علوم و دولت انقلابی نهم و معتقدم فراتر از آن، متنفذین حاکمیت و شخص رهبر می خواهند دانشگاه ها اسلامی، ایدئولوژی باور و خودی پرور باشد. بنابراین با دلخوری هایی که در دولت پیشین از دانشگاه داشتند با سر کار آمدن این دولت برنامه هایی را در دانشگاه شروع کردند. این دولت هم که به دنبال پر رنگ کردن مرز خودی ها و غیر خودی ها و برخورد و سرکوب شدید غیرخودی ها بوده. با این اوصاف وجود و حضور نیروهای منتقد و فعال در دانشگاه ها مانعی بزرگ بر سر راه تحقق اهداف ایشان است. باید توجه داشت خود حضور دانشجویان منتقد که خودی نباشند – بسیجی نباشند، ذوب در ولایت نباشند، از اتوبوس سواران استقبال کننده حضرات نباشند، مطیع اوامر نباشند، شورای عالی انقلاب فرهنگی را قبول نداشته باشند، به قرائت رسمی دین تن ندهند و ... – نافی خواست مسئولین است. پس نباید دانشجویان منتقد در دانشگاه باشند. بعد در مورد ما هم میزانی بر می گردد به سابقه فعالیت های ما و بیشتر از آن اعتباری که امروز داریم و آن در روند حضور ما در زندان ایجاد شده. البته ما به شکلی در پلی تکنیک نماد هم محسوب می شویم. من مدیرانی را می شناسم که از دیدن نام ما در یک نشریه هم وحشت دارند چه برسد به اینکه هر روز ما را در دانشگاه ببینند. حال آنکه به غرض یا به تحقیق، بسیاری از اتفاقات نیروهای منتقد یا بهتر بگویم نشاط سال جاری فعالیت های دانشجویی پلی تکنیک را به پای ما نوشته اند. انجمن اسلامی امسال حضور شجاعانه تری در دانشگاه داشت.

ولی در اینجا نباید از چند نکته غافل بود. ما از ابتدای سال تحصیلی 3 رویه مختلف در پیش گرفتیم. این رویه را بر اساس حضور ما در برنامه های مختلف، نگارش مطالب و مصاحبه ها و سخنرانی ها می توان دید که با این وجود برخوردها با ما تقریبا بر یک رویه استوار بود. شرایط آموزشی ما متفاوت بود که باز تفاوت چندانی را ایجاد نکرده و در اولین فرصت موجب ممنوع الورودی احسان شد. دوستان توجه داشتند که رویه احسان محافظه کارانه و با احتیاط بیشتری بود. به هر حال نمی شود حداقلی از خواست مبنی بر عدم فعالیت را انجام داد و ما به ازایی نداشت و این نشان از خواست مدیران دانشگاه از عدم حضور ما در دانشگاه است که در اولین فرصت اجرایی اش می کنند. ما هم تا جایی که بتوانیم خواهیم ایستاد و از حق تحصیل مان دفاع می کنیم.

دوستانی مصر بودند که ما از ایران برویم و تحصیلاتمان را در خارج از ایران ادامه دهیم. ولی ما معتقدیم که تحصیل اگرچه برای ما مهم است ولی ما اگر از حق امروزمان نتوانیم دفاع کنیم. یا اگر بر حرف ها و اعتقادمان نه ایستیم دیگر چه امیدی می توان داشت. شاید میزانی از این برخوردها به همین مسئله برمی گردد. به ویژه در مورد ما که به اندازه کافی شناخته شده هستیم و الان هم کفیل یا وثیقه ای در گرو نداریم. رفتن ما مشمول بر ثمراتی است از جمله اینکه اگر تبدیل به جریان شود دیگر محرومیت از تحصیل امر غیر کاربردی می شود. به ویژه اگر حمایت ها بیشتر شود هر کس از تحصیل محروم شد در دانشگاهی مناسب پذیرش می گیرد و این مشوق فعالیت ها می شود. ولی ایستادنمان هم دهن کجی به اقتدارگرایان است و هم روحیه ای برای فعالان دانشجویی و مدنی که در داخل مانده اند و اینجا واقعا آدم احساس مطلوب تری دارد.

- شما از حمایت ها صحبت کردید. آیا نباید حمایت ها صریح تر صورت پذیرد؟

* واقعا اعتقاد دارم اگر حمایت ها به شکلی باشد که گفتم. یعنی به ازای هر محرومیت یک فرصت برای تحصیل فراهم شود مسئله خیلی متفاوت خواهد شد. امروز مباحثی مطرح است ولی در اجرا ما چیز خاصی نمی بینیم. به علاوه احساس می کنم متولیان صالح و مطلعی هم برای این مسئله وجود ندارد. من اینجا را از صحنه های جدی برخورد و تقابل مشی استبدادی جمهوری اسلامی با نیروهای مدنی می دانم که ضرورت حمایت هم احتیاج به بیان ندارد. بنابراین باید خیلی شفاف و صریح از این حمایت ها صحبت کرد.

- برگردیم به ادامه بحث پلی تکنیک،آیا پیشتر این ممانعت از ثبت نمرات و محرومیت از تحصیل را داشته ایم؟

* الان در همین دانشگاه این اتفاق در مورد برخی دوستان دارد شکل می گیرد. ابراهیم رحمانی را اطلاع دقیق دارم که چندین واحدی را که گذرانده اند ثبت نکرده اند. اساتید نمرات ایشان را داده اند ولی دانشگاه فایل آموزشی ایشان را بسته اند و اجازه ثبت نمره را نمی دهد. شاید با این ترم بیش از 50 واحد شود که در صورت ثبت نمرات ایشان 4 یا 5 واحد دیگر تا فارغ التحصیلی فاصله خواهند داشت. – چه بسا اگر 2 ترم تعلیق و مشکلاتی از این دست نبود زودتر از این ها هم فارغ التحصیل می شدند. – مهدی ابوالحسنی هم در این ترم همین مشکل را دارند. پیشتر عباس حکیم زاده و علی صابری و مجید شیخ پور و اسماعیل سلمان پور و برخی دیگر هم این مشکل را داشته اند که در مورد عباس حکیم زاده دقیقا به یاد دارم ایشان ترم مهرماه 85 که تعلیق خوردند در حال فارغ التحصیلی بودند، در ترم بعد هم که بازداشت شدند. از سال گذشته هم که امتحانات را دادند، تا امروز برخی نمرات ایشان ثبت نشده در حالی که بیش از یک سال هست که همه واحدها را گذرانده اند. در مورد بسیاری از دوستان هم که 2 ترم محرومیت قطعی اجرا شد واقعا دانشجو را از فضای علمی و تحصیلی دور کردند. کسانی مثل سجاد ویس مرادی با سختی خود را به شرایط عادی برگرداندند.

- یعنی الان افرادی در دانشگاه هستند، در کلاس ها حضور پیدا می کنند، امتحانات را می دهند و نمرات قبولی دریافت می کنند ولی در کارنامه ثبت نمی شود. فارغ التحصیل نمی شوند، یا در مورد ابراهیم رحمانی به نظر می رسد ایشان چند ترم است که واحدهای بعدی را هم اخذ می کند و دانشگاه در اخذ نمرات همراهی می کند ولی نمرات را ثبت نمی کند! کمی توضیح می دهید؟

* باور کنید من هم واقعا نمی دانم چگونه می شود که این اتفاقات می افتد. واقعا برای من هم سوال است که اگر به دانشجویی گفته می شود در کلاس ها حضور یابد باید نمراتش هم ثبت شود ولی نمرات ثبت نمی شود. این اتفاق بیشتر برای درگیر کردن دانشجویان است. در مورد برخی دوستان می دانم ماه ها دنبال فارغ التحصیلی بودند. رفتار احمقانه و بچه گانه با دانشجویان صورت می دهند. دیگر نمی دانند چگونه دانشجویان را تحت فشار قرار دهند.

- چه باید کرد؟

* دوستان باید با هم به اتفاق نظری برسند و بهترین راهکارها را بدهند. در کنار هم بودن دوستان و پیگیری مشترک و همدلی دانشجویان، پیگیری و دلسرد نشدن محرومین از تحصیل، تشکیل گروه ها و جمع های دانشجویی برای پیگیری این مسئله، حمایت گروه های مدنی و سیاسی از دانشجویان و حتی موجی از حمایت های بین المللی همه می تواند مفید باشد. کمیته دفاع از حق تحصیل ها یا همین جمع محرومین از تحصیل که جلساتی هم داشته اند بسیار مطلوب است.

- حمایت ها لازم صورت گرفته یا مشکل دیگری هست؟

* نه حمایت ها تا امروز کافی نبوده، شاید بتوان گفت که کار خبری لازم تا اینجا صورت نگرفته. البته در ابتدای کار قرار دارند و باید همه حول ایشان جمع شوند و با قدرت به فعالیت بپردازند. در مورد حمایت ها، هم بر عهده فعالان سیاسی و مدنی و آزادی خواه و حقوق بشری است و هم باید از برخی ظرفیت ها استفاده کرد. در آستانه انتخابات ریاست جمهوری از مهمترین سوالات دانشجویان می توان پیگیری مسئله محرومیت از تحصیل دانشجویان باشد و از همه کاندیداها خواسته شود اظهار نظر کنند و در فضایی که ایجاد می شود جریانی با توانایی و تاثیرگذاری لازم شکل گیرد. در مورد محرومین از تحصیل تشکیلاتی شکل گرفته که آغاز خیلی خوبی است و مطلوب این فضا و شرایط آغاز ما می تواند باشد.

- پس انسجام تا اندازه ای شکل گرفته است ولی این همان نتیجه مطلوب است یا اینکه باید کارهای بیشتری انجام شود؟

* خودتان پاسخ را داده اید و این همان توضیحات قبلی است. ولی می توان گفت به زودی اتفاقات ویژه ای خواهد افتاد.

- این اتفاق چه زمانی شکل می گیرد؟

* بسته به فعالیت های دانشجویان محروم از تحصیل دارد. من با توجه به انتخابات این اتفاق را خیلی نزدیک می دانم.

- انجمن اسلامی و شوراهای صنفی و دفتر تحکیم وحدت در چه جایگاهی قرار دارند؟ احساس می کنم در این صحبت از آن ها غفلت شده؟

* شاید به دلیل اینکه اساسا محرومیت از تحصیل در مواردی که به دلیل فعالیت های دانشجویی و بهتر بگویم به دلیل مسائل سیاسی بوده، به فعالان انجمن اسلامی و شوراهای صنفی و دفتر تحکیم بر می گردد، ما غفلتی داشته ایم. در این شرایط کشور اگر شورای صنفی، انجمن اسلامی یا دفتر تحکیم وحدت وجود واقعی داشته باشند از تحصیل محروم می شوند. شاید این یک سردرگمی را ایجاد خواهد کرد. مجموعه های دانشجویی که غیر خودی حاکمیت هستند و جریانات منتقد دانشجویی را شکل می دهند، همین افراد هستند و البته برخی دوستان دیگر. حال اگر این افراد به فعالیت بپردازند از تحصیل محروم می شوند و اگر کاری نکند که دیگر وجودی ندارند. بی تردید نقش اساسی در دانشگاه ها را همچون سایر مسائل دانشجویی، این دانشجویان – اعضای این تشکل ها - ایفا خواهند کرد. فقط با توجه به اینکه مسئله محرومیت از تحصیل از یک بابت خاص و محدود تر و از برخی جهات - حق تحصیل – بسیار عام و همه گیر است فضایی ویژه را ایجاد می کند که این تشکل ها باید برای آن برنامه داشته باشند.

شوراهای صنفی در شرایط خوبی نیستند ولی در همین شرایط هم در دانشگاه ها می توانند بسیاری از اتفاقات را شکل دهند. باید در نظر داشت که مسئله دفاع از حق تحصیل یک مسئله صنفی هم است. تعرض به حقوق دانشجویی است. ممنوع الورود کردن یا حتی مسئله ستاره دار کردن دانشجویان در حیطه مسائل صنفی هم هست. شوراهای صنفی اگر بتوانند در دانشگاه های مختلف اتحادی داشته باشند و برنامه های هماهنگی برگزار کنند که ثمرات بسیاری خواهد داشت. در مورد انجمن ها و دفتر تحکیم هم که به مراتب انتظارات بیشتر است. البته این مجموعه ها هم فعالیت های بیشتری دارند. همین کمیته دفاع از حق تحصیل ایده اولیه اش در انجمن ها شکل گرفت. آذر 85 بود که کمیته دفاع از حق تحصیل انجمن پلی تکنیک اعلام موجودیت کرد و بیانیه هایی هم صادر کرد. بعدا در دانشگاه های دیگر هم کم کم دفاع از حق تحصیل شکل گرفت و نهایتا به کمیته محرومین از تحصیل منتهی شد که در شکل گیری آن عامل اساسی دفتر تحکیم بوده است. در ادامه هم از این مجموعه ها انتظار فراوانی می رود.

- کلام آخر؛ آینده را چگونه می بینید؟

* بسیار امیدوار کننده. البته باید کسانی که رسالت خبری دارند توجه بیشتری داشته باشند. خبرگزاری ها و سایت های خبری و به ویژه روزنامه ها که حتی با توجه به سانسورها و محذوریت ها به نظرم می توانند در این حوزه فعالیت های داشته باشند و اول حساسیت های لازم را ایجاد و خواسته ها را عنوان کنند. سپس همه ی فعالین و حامیان این عرصه با هم در به نتیجه رسیدن تلاش نمایند