۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

دانشگاه؛ خروش بر دیکتاتور

مراسم بزرگداشت روز دانشجو سال 87 با یک روز تاخیر در روز 17 آذر توسط دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران برگزار شد. در حالی که از روزها قبل وزیر علوم و سایر مدیران دولت انقلابی نهم بر عزم ممانعت از اجرای هر برنامه در دانشگاه ها جز از طریق وابستگان خود در دانشگاه ها بر محور حمایت از نظام و انقلاب گام برداشته بودند و فریادشان در هزار شیپور مونولوگشان با شعار استعمار ستیزی بر گوش خلق ایران نواخته می شد و از حضور رهبری و رئیس جمهوری در دانشگاه ها خبر داده بودند ولی هفته ای که روز دانشجو در آن قرار داشت باز به جریانات آزاد و مستقل دانشجویی تعلق گرفت تا شعار راستین و همیشگی روز دانشجو که همانا استبداد ستیزی بود از دانشگاه؛ آخرین سنگر آزادی طنین انداز شود. تدبیر اجاره و اعطای مجوز به بسیج در تمامی دانشگاه های ایران در روز 16 آذر نیز با اعتراض دانشجویان در ممانعت از مصادره روز دانشجو به نفع حاکمان ناکام ماند تا مدیران و وابستگان انقلابی دولت نهم سرافکنده تر از همیشه و رخساره پر از خشم تر از هرگاه به نظاره خروشی دوباره از دانشگاه بنشینند که استبدا در هر شکل و به هر شدتی شرمگین و خجول به زانو درآمده در برابر عزم و اراده دانشجوست.

امسال نیز همچون سال های پیش دانشگاه تهران و سایر دانشگاه های ایران میزبان خیل عظیم دانشجویان بود. اگرچه تلاش ویژه ای در برهم زنی و لغو برنامه ها و مراسم های دانشجویی در دانشگاه های مختلف رفت که شرح آن در اخبار سایت ها و گاه روزنامه های دست به عصای بر همت اطلاح! مملکت ما رفت. ولی آنجا که حکم غضب بر ممانعت از رسمیت برنامه رفت دانشجو به صحن آمد و روز دانشجو را در برابر استبداد به تمام قامت ایستاد و فریاد زد که دانشگاه زنده است و آزادی شعار اوست. و اگر مرادش در این تلخ منزل ایام ایران، رهایی و نجات از یوغ استبداد است که باز بر طریق دیرینه دانشگاه و بر مسلک دیروزی جنبش دانشجویی در کمی از یک قرن کمتر استبداد ستیزی و نه به دیکتاتورها رفته است.

از روزها قبل از برنامه هجمه تهمت ها و هجوم عصبانیت ها در گوشه ای به تهدید و ارعاب خلاصه شد و در گوشه ای دیگر به هجوم و برخورد تا تماس با فعالین دانشجویی و خانواده های ایشان در کنار حمله به خانه های فعالین دانشجویی و گاه تعقیب و تهدید های جانی علیه آزادگان مهد دانشگاه، خیال امنیت استبداد در دانشگاه را به وقوع قریب سازد که زهی خیال باطل که دانشگاه بر استبداد شِکوه نبرد و اعتراض را به منزل نرسانده به کار دیگر منزل سازد و رسالت تاریخی خود را رها سازد. به هر حال دیکتاتورها و سربازان و جان نثارانش با تمام خدم و هشم و به نهایت تجهیز و حمایت به میدان آمده بودند که مرگ بر دیکتاتوری سر داده نشود ولی باز فریاد آزادی هوار را به آوار بر سر خودکامگان بدل ساخت و شوکت فرهمندانه و ایزدوارانه حاکمیتی دیکتاتورنهاد و استبدادمنش را در هم کوبید.

دانشگاه شیراز اوج خروش دانشجویان در سال 87 بود تا از مردن نترسیدن و هراس از تردیدهای کاوه و نماندن به هر قیمت، جلوه ای دیگر بیابد و سوال از دیکتاتوری اول شخص، تمام هیمنه استبداد نعلین را در هم کوبد. و تهران نیز جلوه ای دیگر داشت از فریاد آزادی که رهایی ملت و آرمان های اصیل ملتش را در آن می جست. از قومیت ها و اقلیت ها یاد برد و بزرگداشت زندانیانی که جفا پذیرای خودکامگان شده بودند. از زنان و کارگران و معلمانی که ستم و جفای فراوانی بر آن ها رفته بود.

اگرچه بنا به وضعیت ویژه دانشگاه ها و سیالیت جنبش دانشجویی، حرف های جنبش دانشجویی از زبان های مختلف بیان می گردد ولی تفاوت بیان کننده های سخن از دانشگاه موجب تفاوت در بیان سال های سال دانشگاه نشده است. جنبش دانشجویی در ایران که در قرن 14 شمسی شکل گرفت و معنا پذیرفت. در سیر تاریخی خود مسیری پر فراز و نشیب از سختی ها و آسانی ها، هیاهو و سکوت را سپری کرده است. دانشجویان در طول سال های سال فعالیت در بستر جنبش دانشجویی بر روحیه نقادی و مشی شامل بر شجاعت بصیرانه و بصیرت شجاعانه گام برداشته اند و آرمان های اصیل خود را فراموش نکرده اند.

جنبش دانشجویی در ایران در طول سال های حیات خویش بر شعارها و خواست های متعددی ایستاده است و اگر روزی در نه گفتن به قدرت نمایی حاکمان خیره سر و مهمانی ذلیلانه و فروش شرف و عزت ملی در سال 32 دانشگاه به خون کشیده شد و اگر در سال 78 در تحدید آزادی بیان و وقاحت و زیاده خواهی دیکتاتورهای خردگریز و آزادی ستیز بار دیگر دانشگاه خونین گردید، امروز در زمانه مدیریت دولتی بی کفایت، دانشجویان هر روز مهمان سلول های انفرادی زندان اوین هستند و یا به هزار ابزار دیگر محدود و محروم و محکوم می شوند.

به هر حال امسال بار دیگر دانشگاه بر طریق هر ساله جنبش همیشه بیدار و هوشیار دانشجویی بر طریق استبداد ستیزی ایستاد و آرمان هایش را فریاد کرد؛ آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت، قانون گرایی، صلح، توسعه و پیشرفت ایران، رفاه و امنیت ایرانیان، تعالی عزت و شرف ملی و حفظ تمامیت ارضی همچنان از تریبون های دانشجویی شنیده می شود (همانگونه که در گفته های سخنرانان برنامه 17 آذر دانشگاه تهران نیز بود) البته با اندکی تفاوت و آن شدت یافتن فضای سرکوب و برخورد با فعالان دانشجویی در زمانه انزوای سیاسی خیره سران مستبد ایران و یک دست شدن حاکمیت با قرار گرفتن نظامیان و ارادتمندان خشونت در راس امور. که بی تردید با همت دانشجویان و با عزمی جزم می توان با عبور از این شرایط سخت به خواست های دیرینه دست یافت.

۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

جنبش دانشجویی؛ هم تحریم، هم حمایت

کمتر از 200 روز تا انتخابات ریاست جمهوری دهم باقی مانده است و تنور این انتخابات به همت سیاستمداران و چشم انتظاران حکومتداری مطلوب از سویی و مریدان قدرت و کرسی نشینان نافعِ حق عموم از سویی دیگر، روشن و گرم مانده است. در این ایام ساکنان و همت پیشگان دیده بانی جامعه مدنی نیز به اجبار نگاه و توجه مردمان، وجه نظر و جهد عمل خویش را در مسیر رو به سرانجام انتخابات، در یافت نتایجی در تحقق رسالت ها و آرمان های جنبش دانشجویی قرار داده اند.

وضعیت ویژه کشور در فروپاشی بنیان های اقتصادی و اجتماعی در تزلزل ساختار سیاسی و حاکمیت ایران در سیمای این روزهای جامعه ما گویا و عیان است؛ فقر مهلک، فساد رایج و تبعیض غالب که بر وخامت معیشت و زوال اخلاق مدنی مردمان می افزاید، دیگر منتظر گفتار تاکسی نشینان و اتوبوس سواران نیست که دلخوری و رنجوری در هر کوی و برزن صورت می پذیرد. اگرچه این همه گفت و شنود معطوف به عمل و همت اصلاح و تغییری نیست که آسیب شناسی آن مجالی دیگر را می طلبد. ولی اجماع اهل نظر در شرایط ویژه کشور در میان جمهور ملت با گفتار نخبگان که اندیشمندش در تبعید است، آزاداندیشش در زندان است، استاد و دانشجو را محکوم به اخراج از دانشگاه کرده و بازداشت دانشجویان، توقیف نشریات، عدم چاپ کتب، سانسور شدید رسانه ای و مونولوگ مصر حاکمیت را به عینه دیده است، تکمیل می گردد.

جنبش دانشجویی پس از انقلاب 57 با توجه به پرچم داریِ اصلاح و تغییر در ساختار حاکمیت پیشین و تخصص و تعهد ویژه ای که ساختار جدید بدان محتاج بود، وارد عرصه حکومتداری و سیاست ورزی گردید و تا سال ها این ارتباط حاضرانِ در حاکمیت و دانشجویان حتی تا بعد از انقلاب فرهنگی که دیگر تکثر آرا و اختلافات ایدئولوژیک هم وجود نداشت، باقی ماند. ولی چند سالی که گذشت و پس از جنگ شرایط موجود کم کم فعال دانشجویی را از جایگاه ناصواب خویش به منزل تحقق رسالت های اصیل برگرداند تا با بازخوانی آرمان ها و بازسازی تشکیلاتی در تحقق آرمان هایش بکوشد. بنابراین رویه پیشین تنها تشکل دانشجویی فراگیر (دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویان) تغییر یافت. در همان زمان زایش تشکل های جدیدی در دانشگاه ها نیز صورت پذیرفت و در ادامه آن نیز نگرانی طیف مسلط حاکمیت پس از تصفیه های دهه 60 به ورود بسیج در دانشگاه ها منجر گردید و تا به امروز نیز تشکل های مختلف در تناسب با عمل حاکمیت به گونه ای از رفتار و تغییرات حول آرمان های خود پرداخته اند.

اتفاقات دهه 70، جنبش دانشجویی را که وقادی و نقادی را ماهیتاً و اصالتاً با خود به همراه داشت، به سمت و سوی رقیب حاکمیت و مخالف ساختار موجود پیش راند.

امروز جدای از تشکل های خود ساخته حاکمیت و سربازان و سرسپردگان مرید قدرت و گردآمده به دور ارزش های جعل شده حاکمیت در 30 سال حکومتداری، جنبش دانشجویی همچنان مورد خشم صاحبان قدرت و مستبدین حاکم است.

جنبش دانشجویی امروز خود را دیده بان جامعه مدنی و به عنوان حلقه واصل بین عموم مردم و سایر نخبگان می داند و همین امر وظیفه ای در تحقق بخشی به آرمان های دیرینه یک ملت و آرمان های امروزین جنبش دانشجویی (که منتج از تعامل با مردمان سرزمینش است) به ایشان اعطا می نماید. خواست آزادی، حکومتی دموکراتیک و رعایت موازین حقوق بشر در کنار برقراری صلح، عدالت، قانون گرایی، استقلال، حفظ تمامیت ارضی و امنیت و رفاه ایرانیان و توسعه و پیشرفت ایران، بی هیچ کم و کاست، غالب شعار و عمل جنبش دانشجویی است و این بیان دانشجویان امروز مورد سرکوب و برخورد حاکمان است تا در قضاوت درباره جنبش دانشجویی دقت بیشتری داشته باشیم.

تجربه دو دهه اخیر فعالیت دانشجویان در بستر سیاسی و اجتماعی ایران و نسبت ایشان با قدرت و سیاستمداران و حاکمان امروز و در آستانه انتخاباتی ویژه که می تواند پاسخ گوی بسیاری از ابهامات و سوالات پیش روی جنبش دانشجویی و جامعه ایران باشد، موجب گردیده است در مورد نسبت جنبش دانشجویی و انتخابات ریاست جمهوری دهم مطالب بسیاری بیان گردد.

جنبش دانشجویی همچنان پس از سال ها حیات (در ایران و سایر کشورهای دنیا) نخواسته مشی انتفادی خود را رها کند و همین مشی انتقادی در بررسی دقیق امور و بیانِ خالی از ترس و مصلحت است که نگاه ویژه ای را به جنبش دانشجویی ایجاد کرده است. همچنین جوانی جنبش دانشجویی و امکانات کم ایشان در اموری چون حکومتداری موجب گردیده است که نگاه به جنبش دانشجویی به عنوان مدیر در امور کلان جامعه و برنامه ریز شیوه ی حکومتداری نباشد. بنابراین جنبش دانشجویی در حفظ فاصله خود از قدرت به رسالت وقادی و نقادی حاکمیت و حاکمان پرداخته و با نزدیکی به مردم و نمایندگی خواست عمومی به بیان اصلاحات و تغییرات مورد نظر می پردازد.

حال اگر شرایط ویژه ای چون سال 76 در اوج گیری مخالفت، پس از به نتیجه نرسیدن انتقادات در فقدان جبهه ای منسجم و آلترناتیو مقتدر درون ساختار حاکمیت و فقر برنامه ریزی گروه های مختلف، حضور در جبهه سیاستمداران را برای دانشجویان ایجاب می کند تا دانشجویان علی رغم رسالت خویش به طرح برنامه و یافت کاندیدایی صالح و حمایت از او بپردازند، تکرار آن رویه در امروز جامعه و شرایط سیاسی موجود دقت بیشتری را می طلبد. در عین حال باید توجه داشت که رفتار سال 76 جنبش دانشجویی با پذیرش فقرهای دانایی و توانایی خود، با تلاش و توجه ویژه و در نسبت با سایر کنشگران توانسته ثابت کند این میزان فقر، آنچنان در معادلات جامعه ایران قابل توجه نیست و جنبش دانشجویی در صورت خواست و تمرکز و همت ویژه می تواند در خارج از حوزه ای که از او انتظار می رود به کنشگری فعالانه و ثمربخش بپردازد.

سال ها پس از حمایت از یک کاندیدا و نشاندن او بر کرسی ریاست جمهوری، عدم شجاعت و صداقت آن فرد و عدم حمایت متقابل او از جنبش دانشجویی در تاخت و تاز قوم خردگریز و آزادی ستیز و خشونت پرور به حریم دانشگاه، اتفاقات دیگری را شکل داد. وجود دولتی با شعارهای منطبق بر خواستهای جنبش دانشجویی نتوانست به تحقق آرمان هایی چون آزادی، دموکراسی و ... یاری رساند. بنابراین دانشجویان در بازخواست مورد حمایت قرار گرفتگان دیروز خود در بی ثمری همت دیروز خود و ثمر ندهی دولت اصلاحات پی بردند و بنابراین درمان و چاره را در تغییراتی اساسی در ساختار حاکمیت ایران و تشکیل یا پیوند با مخالفان یا آلترناتیو حاکمیت ایران دیدند. بنابراین عبور از دولت اصلاحات و خروج از پذیرش حاکمیت جمهوری اسلامی در رفتارهای سال های 79 و 81 در انتخابات سال 84 به بیانِ تحریم انتخابات رسید که امری بدیهی و قابل انتظار بود.

تحریم انتخابات، دو سویه ی رفتار سلبی و رفتار ایجابی جنبش دانشجویی بود. جنبش دانشجویی در وقادی و دیده بانی جامعه و در راستای مشی انتقادی خود، ساختار موجود را مثمرثمر نمی دانست و سعی در نشان دادن عدم مشروعیت و مقبولیت ساختار موجود در رفتاری مبیّن نافرمانی مدنی چون تحریم انتخابات در عدم مشارکت عمومی و عدم حضور مردم در همایش های حکومتی داشت. این نافرمانی و این مشروعیت زدایی از حاکمیت می توانست در داخل و در خارج از ایران منجر به نتایج فراوانی گردد. چه بسا که جنگ های صورت پذیرفته در کشورهای همسایه و اتفاقات ساری و جاری در نهادهای بین المللی در طرح ایده تحریم بی تاثیر نبوده است. البته این رفتار عدم شرکت در سال همبستگی ملی و مشارکت عمومی و بیان تحریم در نه گفتن و دهن کجی به خیره سران و مصلحت سنجان و فرصت طلبان دولت اصلاحات – آنانی که در جایگاه مدیریت ناسی شعارها و حامیان شده بودند - نیز مورد هدف بوده است.

از دیگر سوی جنبش دانشجویی ضروری می دانست وجه نظر و جهد عمل خویش را معطوف به آرمان های خود مصروف دارد. دموکراسی سال ها بود که از اصلی ترین آرمان های جنبش دانشجویی معرفی می شد و انتخابات نیز به عنوان رکن اساسی و مهمی از دموکراسی خواهی دانشجویان، باید به شکلی تعقیب و حمایت می شد. انتخابات به شکل تحریف شده و فاجعه آمیزی در بستر حاکمیت ایران صورت می پذیرفت و نهادینه شدن آن می توانست مرگ دموکراسی را در ایران رقم بزند. بنابراین نه گفتن به چنین انتخاباتِ فرمایشی و غیرآزادی در ایران می بایست به شکلی صورت می پذیرفت تا مبادا آرمان عزیز و محترمی چون دموکراسی به سلاخی تحریف نگاری اندیشه ی ایدئولوژیکِ اسلامی نامِ جمهوری اسلامی درآید. حال آنکه فقط ارزشی چون دموکراسی فقط در خطر نبود که در پی و به پشتوانه انتخابات غیرآزاد و فرمایشی، ارزش های فراوانی چون آزادی، حقوق بشر، قانون گرایی، عدالت، صلح و ... نیز در خطر بودند. چه بسا گفت صادقانه و صریح تندروانِ بنیادگرا در غیرضرور دانستن دموکراسی و پذیرش عموم (اصل جمهوریت) و غربی و غیر مشروع دانستن حاکمیت دموکراتیک، اگر حاکم می شد، این نگاه در جنبش دانشجویی متعاقب سوءاستفاده از انتخابات و به تحریف رفتن ارزش دموکراسی به بیانِ تحریم منجر نمی شد.

بنابراین شرایط ویژه سال های ابتدایی دهه 80 لزوم پاسخ به منفعت اندیشان جبهه اصلاحات و ارزش مداری و احترام به آرمان های اصیل یک ملت و جنبش دانشجویی، بیان تحریم انتخابات را موجب گردید. اگرچه در عدم معرفی لازم ماهیت و اهداف تحریم و سرخوردگی سیاسی آن روزهای جامعه ی ایران، نتوانست جایگاه واقعی خود را بیابد و شاید احتیاج به کار و توجه بیشتری برای بیان مجدد داشته باشد.

اما امروز جنبش دانشجویی همچنان مشی انتقادی و ناصوابی برنامه ریزی کلان خود را می داند و ارزش مداری و دموکراسی خواهی را رها نکرده است. با این اوصاف جنبش دانشجویی در پاسخ به 22 خرداد 88 چه خواهد گفت؟ آیا شرایط کشور آن قدر بحرانی است که دانشجو فراتر از رسالت ها و جایگاه خود به طرح برنامه ای برای حکومتداری بپردازد و اگر کاندیدایی را نیز درخور اجرای آن برنامه و شایسته و درخور سپردن سرمایه اجتماعی خود و مردمان سرزمینش بیابد، از او حمایت کند و یا فقط برنامه مطلوب حکومتداری خوب را بیان کرده و نیازهای جامعه را نیز در کنار آن می آورد، خواه کسی بر اجرای آن همت بَرَد یا نه، بی تردید در 200 روز آتی پاسخ خواهد یافت. همچنین باید دید پاسخ به مشروعیت زدایی از حاکمیتِ ولاییِ امروزی که جنبش دانشجویی در نا سالمی آن تردیدی ندارد و همچنین دفاع از دموکراسی و سایر آرمان ها و ارزش های جنبش دانشجویی در کجا قرار می گیرد.

جنبش دانشجویی در این سال ها پس از گذراندن تجارب متعدد و متنوع، میزان دانایی و توانایی خود را نیک شناخته است و هشدار توهم دانایی و توهم توانایی را جدی گرفته و توانسته به بازشناسی نیروی جنبشی خود بپردازد. شرایط فقر کنونی جامعه ما در همه عرصه ها، که ناتوانی و نادانی نسبی سایر کنشگران بر امور جامعه از اقتصاد و امر معیشت مردمان گرفته تا بیان ایدئولوژی و اصول حاکمیت و حتی در ارتباط با دیگر کشورها را نشان می دهد، بر ضعف های جنبش دانشجویی غامض می گردد و فقرهای دانشجویان در دانایی و توانایی را معمول و متعارف می شمارد تا ایشان را در طرح برنامه ای کلان تشویق و در ایجاد راهبرد و منشوری جامع از خواست ها و عمل ها یاری رساند. چه بسا نگاه به پتانسیل های جنبش دانشجویی ادعا را فراتر می برد و حمایت و برنامه دهی را علی رغم جایگاه راستین در ساختار و کشوری بر طریق صحت در امور کلان، موجه می داند.

اما جنبش دانشجویی در برابر آرمان های بزرگ و اصیلش نمی تواند معامله گرایانه و کاسب منشانه برخورد نماید. دفاع از دموکراسی را به هیچ شکل نمی توان رها کرد. حال نگاه به شرایط جهانی به ویژه استقرار دولت اوباما در کاخ سفید در تصمیم نهایی جنبش دانشجویی که هنوز ماه ها برای آن فرصت دارد، (و نباید عجله کند) موثر خواهد بود.

در پایان به عنوان یک پیشنهاد در ادامه مسیر تصمیم گیری جنبش دانشجویی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم، فارغ از برنامه دهی و برنامه محوری یا حمایت از کاندیدایی خاص یا تحریم انتخابات و دعوت به عدم مشارکت یا عدم مشارکتی منفعلانه یا ... ، تفکیک دو مسئله؛ 1. کاندیداتوری و حمایت از یک برنامه یا فرد و 2. دفاع از دموکراسی و ساختاری دموکراتیک، حائز اهمیت است. چه بسا در عدم متقاعد کردن عموم بر یک نظر با بیان های مناسب در مشی نقادانه و آرمانگرایانه ی جنبش دانشجویی، جمعِ تحریم انتخابات و حمایت از یک کاندیدا مقدور باشد. تحریم یک انتخاباتِ غیرآزاد و فرمایشی، در نه گفتن به حاکمیت ولایی و مشروعیت زدایی از آن و دفاع از دموکراسی اصیل و ارزش های دموکراتیک و حمایت از برنامه ای صحیح و حتی فردی صالح در معرفی مطلوب ها به جامعه.

۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

خاتمی باید معذرت خواهی بکند

مردم ما اسیر سیمرغ داستان سیمرغند. اسیر رستمِ اسطوره و پهلوانی علی، گرفتار ایستادن به انتظار یگانه منجی، دوستدار نبی و رسولی که بیاید. مردم ما هنوز به دنبال قهرمانان خود می گردند. مردم ما هنوز قهرمانانشان را نمی شناسند. مردم ما فهمی از قهرمان ندارند. مردم ما مانده اند و عزم رفتن ندارند. ماندن سرآغاز قصه دل سپردن به غیر و اسیر قهرمان شدن است. نخبگان ما خود را نشناخته اند. قله نشینان کوه یخ اند. جزیره های تک افتاده، عاج نشینان غرور، عاشق نپذیرفتن و دیگری را کوفتن. خود را سیمرغ می دانند و اسطوره ای که کشف نشده. پیامبران قومی هستند که قومشان آن ها را نیافته. آن ها هم به انتظار نشسته اند که قومی بیاید. تحمل انتقاد را ندارند، سخت از هم دلگیر می شوند و بر هم می تازند. دانشجو ما نیز سی مرغی هستند که عزم رفتن و سیمرغ شدن را ندارند، دانشجو ما سراسر تعلق شده است. اسیر صندلی کنار شده است. در قید رفاه خود شده و با هم بودن و با هم ایستادن را فراموش کرده. دغدغه جامعه اش را ندارد. نگاهی به مردمش ندارد. نخبگانش را نمی شناسد، به سراغ نخبگانش نمی رود. از آرمان فقط خیال و آرزو را فهمیده است. او آرزو دارد و آن را امید می خواند که اگر آن را هم نداشته باشد باید برای زنده ماندن دلیلی دیگر بیابد.

مطلبی از حجاریان چند ماه پیش خوانده بودم، از طنزهای پر مغز و کنایه های گویای این روزهای سرزمین ما سخن گفته بود. از دهقان فداکاری که پیر شده، چوپان دروغگویی که عزیز شده، شنگول و منگولی که گرگ شده اند، روباه و کلاغی که دستشون تو یه کاسه است، کوکب خانمی که حوصله مهمان نداره، کبری که تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، حسنکی که گوسفندانش را ول کرده و تو یه شرکت آبدارچی شده، آرش کمانگیری که معتاد شده، شیرینی که خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دست پسرش رفته اسکی، رستمی که رخشش رو فروخته و با موتور کیف قاپی می کنه و ... . این هم شاید به جای بسیاری حرفها که در وصف جامعه رو به زوال و فروپاشی ما می توان زد، افاده معنا و بسنده امر نماید تا در کنار بیان مکرر ما در گذران ایامی تلخ در سرزمینمان قرار گیرد. "سخنی از ایام تلخ سرزمین ما؛ تاخت و تاز خردستیزان در دانشگاه، اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه، پر شدن زندان ها از آزاداندیشان، دانشجویان در بند، توقیف روزنامه ها و نشریات، تبعید اندیشمندان، سانسور شدید رسانه ای، تبدیل رسانه ملی به مونولوگ حاکمیت، موج زدن ترس در نوشته ها و گفته ها، نوشته هایی که مجوز نمی گیرند، کتاب هایی که دیگر یافت نمی شوند. داستانی از شادی فرزندانِ اهریمنِ خفقان و استبداد، تلخ کامی مردمان مظلوم یک سرزمین، فقر مهلک جامعه، فسادِ رایج و تبعیضِ غالبِ ساختارِ بیمارِ حاکمیت."

البته این همه مقدمه برای بیان مطلبی که مدنظر دارم کمی طولانی بود. سخن از بازگشتن محمد خاتمی به ریاست جمهوری است. البته خیلی بعید می دانم وزارت کشور دولت نهم جز محمود احمدی نژاد کسی را رئیس جمهور اعلام کند و چه تضمینی بالاتر از آن که ناظر صندوق رای، آقای جنتیِ شورای نگهبان باشد و رهبری نیز هر روز سخنی در دفاع از دولت محمود بگوید. ولی این ها اهمیتی ندارد در برابر جنایتی که نخبگان ما می کنند. خاتمی یک بار آمد. خودش معتقد است که دیگران خواستند و همین خواست توجیه عدم برنامه از طرف او بود. ولی این بار هم دارد این قصه تکرار می شود. کاندیدایی دارد می آید که به جای برنامه و تیم کاری که اهداف معینی داشته باشند، برای بقا و بازی با خواسته ها می آید؟ امیدشان به موج است. موجی ایجاد کنند و بر آن موج سوار شوند شاید چند کرسی و چند مقامی را در تامین صباح باقی مانده عمر کسب کنند. حال تفاوت نمی کند که این موج دوم باشد و یا موج سوم. خاصیت موج این است که زود عقب می نشیند امری که نمی تواند مغفول نظر موج سواران باشد.

خاتمی با توسل به التماس مادر و کس و کار گرفته تا کمپین ها و پویش های خود ساخته اش دارد می آید. ولی این بار باید بداند که جنبش دانشجویی مجرب تر از سال 76 شده است.

بارها گفته ایم و گفته اند که جنبش دانشجویی قرار نیست برای امور حکومت برنامه دهد و از کاندیدایی حمایت کند که اگر در برهه ای این کار را انجام داد به ضرورت تاریخی و اجتماعی و با هزاران اما و اگر بود و چه با سرعت پای خود را از عرصه مناقشات سیاسی خارج ساخت و در جایگاه راستینش در دیده بانی جامعه و در نقش وقاد و نقاد مورد انتظار نشست. جنبش دانشجویی در دفاع از آرمان هایش از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر تا سایر آرمان های دیگرش در این سال ها کوتاهی و قصوری نداشته که امروز روسیاه و شرمسار باشد ولی ...

اتفاقاتی که در طول 3 سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد افتاد برای اصلاح طلبان و بیشتر از همه برای سید محمد خاتمی می تواند الگو و سرمشق باشد. دفاع از وزیران و مدیران، ایستادگی بر شعارها و خواست ها، متقاعد کردن دیگران در بسیاری امور تا جایی که رهبری در شهریور 87 در صحبت هایی موجب تحیر عموم شدند. وقتی رهبری از وجود توصیه هایی به رئیس جمهوری سخن گفتند و مسائلی که به احمدی نژاد منتقل شده بود و احمدی نژاد این توصیه های رهبری را مصلحت ندانسته بودند و نهایتا کار خود را کردند و رهبری نیز متقاعد شدند.

محمد خاتمی برای ورود به عرصه انتخابات باید در مورد گذشته خود توضیح بدهد و یا اینکه پذیرفته است که اشتباه کرده است. اگر خاتمی می خواهد با همان مشی قبلی و با رضایت نهادهای بالایی در انتخابات حضور پیدا کند که بهتر است با از دست دادن خیر الوزرای پیشین خود و مجلس فاجعه و یک دست هشتم هرگز به آمدن فکر نکند (3 سال همراهی با مجلس فرمایشی هشتم که مظهرو ظاهر تک صدایی و مونولوگ حاکمیت است) و اگر برای ایستادنی مردانه آمده است باید بداند که بدون جلب نظر بیت رهبری مسیری سخت در تعامل با نهادهای قدرت خواهد داشت که از مشی پیشین خاتمی بسیار دور است که چنین کند. (خاتمی باید با نگاهی روشن در مورد اتخاذ موضع نسبت به رهبری در عرصه سیاست به هر شکل بماند وگرنه سیاست را در ایران رها کند) و یا اینکه خاتمی پذیرفته که در طول 8 سال اشتباهات فراوانی داشته است. (البته منکر خدمات صورت گرفته در طول 8 سال اصلاحات در استفاده از ظرفیت های آزادی محور و دموکراتیک و حق مدارانه نیستیم)

بی تردید هیچ کس برای بخشش اشتباهات اصلاح طلبان انتظار ندارد که خاتمی یک به یک اشتباهات را برشمارد و معذرت خواهی و جبران کند. ولی او باید از عموم مردمی که به او اعتماد کردند و سرمایه حمایتشان را به او سپردند و به خصوص دانشجویانی که هزینه های فراوانی پرداخت کردند، معذرت خواهی کند.

خاتمی باید در استفاده و هزینه نادرست سرمایه ی گران اجتماعی که به او سپرده شده بود، و قصور و عدم دفاع در یورشی که سرسپردگان قدرت و عمال اقتدارگرایان و انحصارطلبان به حریم دانشگاه داشتند معذرت خواهی کند. خاتمی که سال 76 با همت دانشجویان آمد باید جبران کند؛ این همه مصائبی که در این سال ها بر دانشگاه رفته است. هجوم های وحشیانه، محرومیت ها از تحصیل، بازداشت ها، شکنجه ها و مرگ عزیزیانی از یاران دبستانی ما. خاتمی که سال 83 به دنبال بیرون انداختن دانشجویان معترض به خود از سالن سخنرانی بود باید بگوید چرا در طول این سال ها در دفاع از فرزندانش در دانشگاه کوتاهی کرده است و ناجوانمردانه گاه آن ها را مقصر قلمداد کرده است و علیه آنان سخن گفته است. خاتمی باید در مورد کوتاه آمدن از لایحه های و طرح های بزرگ خود؛ آن لایحه های دوقلوی معروف و هزارن لایحه دیگر معذرت خواهی کند. در عدم دفاع از وزیرانش که مورد هجوم و استیضاح قرار گرفته بودند. از فشارهایی که به نمایندگان وارد شد و آن ها را تحت پیگرد قرار داد. از ایستادگی نکردن در برابر فشارهای شورای نگهبان در رد صلاحیت ها و یا برخورد با گروه های خودسر. از ممانعت از زندان رفتن این همه اندیشمند و روزنامه نگار، از توقیف نشریات بی شمار. خاتمی نباید فراموش کند روندی که امروز در خروج فوج فوج اندیشمندان از کشور می بینیم از زمان او شدت گرفت. خاتمی نباید فراموش کند فرار مغزها امر جدیدی نیست. خاتمی از یاد نبرده که چه کسانی در دوران او به زندان رفتند و تعداد نشریات و روزنامه هایی که توقیف شدند و یا قتل های زنجیره ای و بازداشت های دانشجویی را.

او برای دفاع از وزیرانش و عدم استیضاح آن ها چه کرد. خاتمی فراموش نکرده که بر سر تئوریسین های اصلاحات چه آمد. او باید نسبت به بی توجهی به تفرقه ها و سهم خواهی های نشستگان سفره اصلاحات از مردم معذرت خواهی کند. باید منتظر خشم ها و عصبانیت های دانشجویان باشد. حتی اگر چشم را بر خدمات صورت گرفته آن 8 سال نبندیم. حرفهای زیبا، کتاب های ارزشمند، فیلم ها و ... . ولی این اندیشمندان کجا هستند، فیلم ها، روزنامه ها و کتاب ها. خاتمی باید معذرت خواهی کند و یا یک به یک پاسخ دهد. ما فراموش نکرده ایم که مشکل خاتمی در نداشتن شجاعتش چه مشکلاتی را به بار آورد و یا به گفته دکتر سروش غیبتِ بصیرت در نظر موجب عدم شجاعت در عمل خاتمی بود که خاتمی آیا این بار به جمع بندی و منشوری جامع و یقینی در راهبرد آینده خود رسیده است و برنامه ای غیر قابل عدول را ترسیم کرده است و با برنامه می آید و یا باز به التماس و پویش و کوشش.

در اینجا قصدی بر برنامه دادن و توصیه کردن و گفتن نظر دانشجویان در این انتخابات را نداشتم که بی تردید آن را در جای خود به تفصیل بیان خواهیم کرد. قصد بر هشداری بود که خاتمی برای چه می خواهد بیاید و بی تردید خاتمی بدون معذرت خواهی کردن درباره گذشته نمی تواند حرفی از آمدن و حتی رهبری در جبهه اصلاحات بزند. این کمپین امروز اگر فردا بر کاندیدایی دیگر هم دست گذارد باز خاتمی مسئول است و از طرف اصلاح طلبان امروز باید پاسخ دهد.

خاتمی 76 برای چه آمد و امروز برای چه می خواهد بیاید. احساس این است که خاتمی نمی دانست برای چه می آید و به همین دلیل باید معذرت خواهی کند، تردید نکند باید دلیل آمدندش را بگوید. اگر فقط به التماس عده ای که معلوم نیست؟ در پی چه هستند، بهتر است برود. و اگر دغدغه اصلاحات و احزاب متبوعش را دارد که قصه اصلاحات به پایان نرسد و شاید به سرنوشت نهضت آزادی دهه 60 دچار نشوند باید بداند در پی پویش و کوشش دیگری هم بیاید موفق نخواهد بود. خاتمی باید توهم کاریزما بودن را کنار بگذارد. او برای موفقیت احتیاج به برنامه دارد شاید باز مردم سرمایه اشان را در اختیارش بگذارند ولی بدون برنامه و شجاعت خاتمی و اصلاحات به هیچ جا نخواهد رسید.

۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

آذری دیگر رسید

قرار گرفتن در ایام نیمه ماه آذر و نزدیکی به روز دانشجو، به خودی خود دانشجو و جامعه دانشگاهی را در وضعیتی ویژه قرار می دهد. وضعیتی که شوری را همراه شعور دانشجویان می گرداند و آن ها را می شوراند. شورشی علیه خویش، شورشی علیه انفعال موجود در زندگی انسان امروز، انسانی که آرمان گرایی و دستیابی به ذهنیت های مطلوب را افسانه و افسون می نامند و از حرکت مجدانه در آن مسیر جز دیده ی حقارت، هیچ نمی توانند داشته باشد. جامعه ای که علی رغم عدم شناخت واقعیت ها و عینیت های جامعه و بدون آگاهی از شرایطی که در آن قرار دارد به وضع موجود بسنده می کند و با رضایت در پی انطباق با آن بر می آیند تا در مدت زمان کوتاهی، اسیر تفکرات حاکمان جامعه گردد و روحیه انفعال، به تشدید اتفاقات نامبارک و ناخوشایند از دانشجوی بیدار و صاحب شور و شعور، دانشجوی منطقی! (مصلت سنج و منفعت اندیش) بسازد که بقا و حیات را مبارک ترین مسئله می پندارد و بر شورش علیه خویشتن جز نام حماقت هیچ نمی نهد. دانشجویی که رهایی از تعلقات معمول زندگی آدمیان در کنار شجاعت و خصوصیات ویژه فضای دانشگاهی در نقش انتقادگرایانه و کنکجکاوانه او انتظاری دیگر را از او می برد.

در دوران رقم خوردن غفلت عمومی دانشجویان نسبت به اجتماع و سیاست و سرخوردگی حضور ساختاری متصلب پس از سال ها تلاش در بستر اجتماعی و سیاسی ایران، دانشجویان در تغییر رفتار خود دچار تردید شده اند. عده ای بر مشی دیروزی انتقاد و اعتراض باقی مانده اند و عده ای علمی بر نحوه اعتراض ندارند و شاید ترسی بر آن ها احاطه یافته است. به هر حال امروز اندیشه ای خطرناک بر دانشگاه حاکم گردیده است. اندیشه ای که هر حضوری را بر نمی تابد و بر هر امری مهر تحمل و صبر نمی نشاند و شاید هیچ نیز احتیاج به مجوزی در گرو کاری خاص نداشتن، منتهی گردد. (اطمینان از عدم در صورت عدم است) خواستی که به واسطه جامعه دانشگاهی و با خط دهی آشنایان جامعه دانشگاهی و در پی مقصدی نامعلوم صورت می پذیرد. گویا تحمل و صبر به کمترین آستانه پذیرش تقلیل یافته تا تردید همگان پیرامون برخوردهای حتمی، تحت لوای اندیشه ای خاص بر همگان چهره بگشاید. احتمال ادامه و حتی شدت اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه های سراسر کشور و آن هم به درصد قابل توجهی وجود دارد. به ویژه پس از برخوردها و اخراج های مختلف در 2 سال گذشته که از احضار تا بازداشت های چندین ماهه و شکنجه های سخت و غیر انسانی را در برداشته است.

در روزهای سلب حق تحصیل و تدریس و نزول احکام کمیته انضباطی و برخوردهای امنیتی ازسوی مدیریت های دانشگاه ها و نهادهای امنیتی و با وجود تعرض به حریم شخصی و سلب فعالیت های سیاسی و صنفی، دانشجو مجبور است به شرایط فعلی بسنده کند و در پی یافتن راهی برای استفاده از کمترین های موجود در پی حصول به بیشترین های منظور نباشد.

حضور احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و زاهدی به عنوان وزیر علوم اندکی این روزها روحیه آرمان خواهی دانشجویان را به حرکت فراخوانده است. تهدید روز افزون دانشجویان و تحدید فعالیت های سیاسی و اجتماعی در نزد دانشجویان، آن ها را متوجه وخامتی آشکار گردانیده که در سخنان 15-20 سال قبل برخی اندیشمندان یافت می گردیده است. 16 آذر به خودی خود فضای مناسبی را ایجاد می نماید تا به تحلیل شرایط پرداخت و در پی شرایطی مطلوب تر بود، 16 آذر روز آرمان خواهی جنبش و حرکت دانشجویان است و آرمان خواهی در پی ترسیم جامعه ای مطلوب و آرمانشهری امروزی است. آرمانشهری که متناسب با فضای دانشجویی شکل گرفته است. دانشجو در پی کشف و شناخت است. شاید یافتن گوهرها و نورها و البته نه برای منفعت که برای نافع ساختن جامعه مهمترین ویژگی دانشجویان باشد. دانشجویی که از خیل عظیم جامعه و مردم به منزلی متفاوت آمده است تا در خدمت کل جامعه خود باشد. جامعه ای که از حیث نور و گوهر دچار کمبود است و البته این از ویژگی های جوامع استبداد زده است که اندیشمندش اجازه بیان اندیشه اش را نداشته باشد و اندیشه ها تقبیح گردند تا منفعت حاکمان و صاحبان قدرت برآورده شود.

16 آذر باز مجالی برای تردید و شک است، تردید و شکی که موجب پرسش هایی به منظور تغییر و اصلاح می گردد، تغییراتی که لزوما در پی تسخیر نیست، چون در خدمت حاکمیت نیست و استقلالش به آن بها می دهد، شک و تردیدی که مانند شک و تردید حاکمان نیست. تردیدی بر صواب که ترس خطا دارد و شکی بر خطا که امید صواب می برد، مختص مصلحت اندیشان خالی از جرات است.

گروهی که کم کم دلیلی برای اندیشیدن نخواهند داشت. آن هایی که جرات و شجاعت ندارند، هیچ آزادی و اختیاری از خود نخواهند داشت و آن کس که مختار نباشد، اندیشه واندیشیدن او را چه سود خواهد رسانید. پس ماشینی مطیع جامعه و در گرو مصلحت است، چون حفظ و بقای خود را در گرو مصلحت سنجی می یابد و چه بقایی!

البته در جامعه ای که حفظ و بقا در گرو ارادت ورزی و تقدس گرایی برای شخص است، سرسپردگی و نوکرمنشی انسان را اسیر می گرداند و از حرکت باز می ایستاند و شاید همه ی این مسائل دلیلی برای برخاستن باشد. برخاستنی که در این روزها بیشتر معنی می یابد روزهایی که مرگ هایی بر دانشگاه ها سایه انداخته است و ملت مرگ زده ما روز مرگ را چه بزرگ می دارند. مرگ دانشجو را روز دانشجو می دانند و متناسب با آن نیز ...

باید توقف ها را شناخت و مقصد را دور ندانست. باید هزینه داد تا شی ارزشمندی را کسب کرد. رایگان هیچ ارزشمندی را نمی توان به دست آورد و آنچه که ارزش بیشتری دارد قیمت بیشتری دارد. باید در پی تاثیر بود، برای جاری ساختن رود و نهر، امروز باید یک ترک و سوراخ ایجاد کرد، مسلم است که نهری و جریانی به زودی روان می شود.

امروز جنبش دانشجویی برای ادامه مسیر به نسلی نو احتیاج دارد نسلی که دردهای جامعه اش را بشناسد، آرمان هایش را بشناسد، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در کنار هزار خواسته ی بر حق و مسلم مردمان سرزمینش. امروز جنبش دانشجویی با مشی انتقادی و شعار استبدادستیزی در راس شعارهایش به حرکت درآمده است و امید به دوستانی دارد که عزم هم داستانی و تاکید بر آرمان های اصیل ملت ایران داشته باشد. امروز داتشجویان هوشیارتر از همیشه منتظر نسلی شجاع و آگاه است. نسلی که بیاید و در کنار برادران بزرگترش قرار بگیرد که سیلی را به راه بیندازد. سیلی که استبداد را با همه تعلقاتش ببرد. نسلی که خود بیاید. نسلی برای درمان. نسلی که می آید دست گذشتگان خود را می گیرد و به آن ها یاری می رساند. بی تردید نسل گذشته منتظر است ...

ای عزیز بیا، این درد مشترک جدا جدا درمان نمی شود.

۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

سیمرغ و قصه پلی تکنیک

قصه سیمرغ داستان واقعیت مکرر تاریخ در وحدت کثیرانِ امید به دور بسته است. در پی حقیقت، حقیقت می یابند و در سیر مسیر و طی طریق همت رفتن و عزم ایستادن را زیبا به هم می آمیزند و حاصل «رسیدن» و «یافتن» می گردد. آنان که آرمان هایشان را رفیع و به اشتباه دور و دست نیافتنی پنداشته اند در بطن افسانه و اسطوره، اسطوره و افسانه بودن خویش را به رخ نشستگانِ خسته ی بی امید می کشند.

آنجا که درمانگر و قهرمان نجات بخش، سیمرغ، قله نشین وادی دور است و کثیر مرغان بی امید به خویش و رجا بسته به به اسطوره، درمان را در همتی بلند و پروازی سخت می دانند، آگاه نیستند که واحد و یکه ی دورنشین، درمانگر نیست که خود ایشان است که چاره ساز می گردند.

سیمرغ آغاز یک پایان است. به انتها رسیدنِ امید به خویش و حل مشکلات. قصه سیمرغ، بقای حیات را در دورترین امید و و بعیدترین مکان یافتن است. قصه مرغ و سیمرغ، قصه عامیان و اخص خاصان است، قصه سیمرغ قصه بال گشودن و عزم رفتن، قصه خسته نشدن و در راه نماندن، قصه جان از خطر به در بردن، قصه دانه از مشقت برچیدن، قصه در صفت ندر و فقر نوشیدن، قصه به ایثار جان نثار کردن، قصه بار دیگری بر دوش نهادن، قصه ایستادگی و نهراسیدن، قصه قهرمانی به صفت پهلوانی یافتن، قصه پهلوانی از زمین خوردن، قصه از برای مهیا کردن و خامی به پختگی بدل ساختن، قصه یار یافتن و با یار همراه شدن و اتحاد را اکرام کردن، قصه به کلام و عمل در وحدت سیر همراه شدن و مرغ را سیمرغ ساختن و درد را درمان کردن است. قصه سیمرغ غلبه در سر فرود آوردن، قصه سخنوری در صفت سکوت یافتن، قصه از عدم، وجود یافتن، قصه غم به شادی مبدل کردن و قصه شور در عالم به پا کردن، قصه شمع در ظلمت به امید روز روشن نگه داشتن، قصه نور و روشنایی به ارمغان آوردن است و اینجا قصه پلی تکنیک، قصه سیمرغ است.

قصه پلی تکنیک، قصه سیمرغ است. قصه مرغان عاشقی که بال گشوده اند و به پرواز درآمده اند تا به وادی سیمرغ روند، درمانگر افسانه ای یابند که غم و درد را ببرد و خوشی شادی فزا و نیکی اندوه زدا به ارمغان آرد. مرغان بیشمار در طی طریق و سیر مسیر و گذار از مراحل مختلف پر از دست می دهند، بال بر سختی می زنند و پا بر خطر می گذارند و دانه از زحمت می خورند و حیات را به امید یافتنِ درمانِ دردِ سرزمینِ خود حفظ می نمایند.

مرغان عاشق پر گشوده اند تا به وادی سیمرغ روند تا که دوای درد ملتشان را بیابند، طلسم دیو استبداد را بشکنند و نوید بازگشت نور و روشنایی به سرزمین کهن را سوغات سازند. قهرمان جدال با ظلمت و شب را بیابند و دژخیم سرسپرده و مزدور خود فروخته را عهد مرگ دهند. لیک همت پرواز و عزم رفتن و اراده بال نبستن است که مرغان را سیمرغ می سازد. و نوید و نور روشنایی، دیو استبداد را به مهلک می فرستد و دل پر خون ملتی را به درمان درد دیرینه روشن می سازد و این همان قصه دانشجویان پلی تکنیک است و حال نمی توان تردید داشت که نور نزدیک است.

غم نمی توان داشت که مرغان در این مسیر، عده ای به امید تردید برند و عده ای به همت دست نمی یابند و در جمع بازماندگان قرار می گیرند. عده ای به تیر کین و منفعت غیر قربانی مسیر می شوند و عده ای به مسئولیت و دلسوزی بار دیگری بر دوش می کشند و مرگ و اسارت و محرومیت می پذیرد تا 30 مرغ وادی سیمرغ شدن، خود سیمرغ شوند.